به یاد دوران دانشجویی
هويت دانشجويي در خرده فرهنگ دانشگاهي و قرائت غير رسمي اين پايگاه اجتماعي مولفهها و خصلتهاي ويژهاي دارد كه با تصوير عامه و تعريف رسمي از آن متفاوت است. مصداق عيني و ساحت ظهور اين هويت در رفتار دانشجويي به خصوص در ارتباط با وظايف دانشچويي خود را نشان ميدهد و در واقع شكلي ديگرگونه به خود ميگيرد هسته اصلي اين هويت وارونه نقش درس خواندن و تحقيق و پژوهش است. امري كه فاصله زيادي با واقعيت زيست دانشجويي دارد. تمام سخت كوشيها و تلاشهايي كه براي قبولي در كنكور و ورود به دانشگاه صورت گرفته بعد از قبولي به فراموشي سپرده ميشود و به دلايل فردي و اجتماعي آن شور درس خواني بر سردي بيتفاوتي بدل ميگردد.
اما شب امتحان كه فرا ميرسد گويي زنگ بيداري نواخته ميشود و دانشجو براي پاس كردن ترمي ديگر به تب و تاب ميافتد و اصطلاحا به "خرخواني" روي ميآورد اين اصطلاح شب امتحاني آنقدر دامنه وسيعي يافته و طيف گستردهاي از دانشجويان را در بر گرفته است كه دانشجو و شب امتحاني بودن رابطه اين هماني يافته است. خرده فرهنگ دانشجويي به دليل قدرت هنجارمندي ميان دانشجويان به بسط اين رفتار در دانشگاه دامن زده است. گاهي فشار ناشي از اين هنجار آنقدر سنگين است كه برخي خجالت ميكشند در طول ترم به ويژه اوايل آن به درس و كتاب روي خوش نشان دهند و حداقل در ظاهر وانمود ميكنند كه آنان نيز شب امتحاني هستند. در واقع شب امتحاني بودن در مقام يك هنجار مثبت در نظام ارزشي دانشجويي بدل شده و از توانمنديهاي آنان به حساب ميآيد. بدين معني كه شب امتحاني بودن يعني استعداد و ظرفيت ذهني بالاتر داشتن. يعني كسي كه سد كنكور را ميشكند، سد امتحانات پايان ترم چندان دشوار نيست؟! يعني درسها را با يك نگاه پاس كردن!
اما همه تقصيرها را نبايد به گردن دانشجويان انداخت. اگر اين رفتار و شيوه محصلي، محدود به تعداد اندكي از اين قشر بود ميتوانيم به دنبال دلايل فردي باشيم اما زماني كه اين روش به يك اپيدمي دانشجويي تبديل شده و به صورت يك خرده فرهنگ درآمده است قطعا عواملي بيرون از شخص دانشجو در پيدايش آن موثر است. زمينههاي رواني- اجتماعي و بسترهاي فرهنگي جامعه دانشجويي و خود نظام اجتماعي در خلق چنين رفتارهاي بسيار موثر است. بي حوصلگي ،افسردگي، كاهش انگيزههاي پژوهشي و جستجوگري در دانشجويان با شب امتحاني بودن ارتباط مستقيم دارد به عبارتي ديگر اگر شب امتحاني بودن نمادي از افت تحصيلي يا مصداقي از آن بدانيم همه عواملي كه موجب افت تحصيلي ميشود زمنيههاي شب امتحاني بودن را نيز فراهم ميكند. بسياري از كارشناسان علوم تربيتي و روانشناسي معتقدند شب امتحاني بودن با توجه به وضعيت نامطلوب نظام آموزشي ما چندان مشكل ساز نيست. چه بسا تعداد كثيري ازخواندگان اين سطور تجربه شب امتحاني بودن را به سلامت از سر گذراندهاند و خطر چنداني آنان را تهديد نكرده است. وقتي قبولي در امتحانات پايان ترم به آساني به دست ميآيد شب امتحاني بودن نيز گسترش مييابد يكي از مهمترين عوامل شب امتحاني شدن نظام ارزشيابي آموزشي در دانشگاههاي ماست. ارزشيابي آموزشي در كشور ما اساسا بر پايه سنجش هوش ذهني و حافظه نظري بنا شده است و يادگيري را نه تغيير در رفتار كه در حفظ اطلاعات و اشاعه آن معنا ميكند. به عبارتي ديگر قدرت حافظه افراد در سيست آموزشي ما ارزشيابي ميشود نه توانمنديهاي عملي آنها در زمينههاي گوناگون لذا در اينجا تنها محفوضات اشخاص به كار ميآيد و كسي كه بتواند ظرفيت دادههاي اطلاعاتي خود را افزايش دهد در امتحان و آزمون و ارزشيابي مختلف آموزشي پيروز ميشود. محصول چنين سيستم آموزشي يك سري فارغالتحصيلاني است كه با انبوهي از اطلاعات ذهني تلنبار شده و بيفايده وارد محيط كار ميشوند بدون اينكه از مهارت و توانمندي لازم در حرفه خويش برخوردار باشند. به لحاظ فردي نيز نظام آموزشي ما موجب دلزدگي و خستگي از ترس ميشود كه دوايش اينست كه در همان شب امتحان پاس شود و ره صد روزه(طول ترم) يك شبه طي شود. از سويي ديگر كهنگي برخي از مواد درسي و عدم تناسب و ارتباط منطقي آنان با نيازهاي دانشجو و جامعه، كتاب و درس را به محتوايي غير كاربردي بدل ميكند كه تنها براي امتحان دادن و پاس كردن ميخورد و دانشجو ميلي به ايجاد ارتباط عملي ميان تئورهاي درسي و نيازهاي عملي جامعه ندارد در نهايت اينكه فضاي دانشجويي و دروس دانشگاهي به شكلي انتزاعي، غيركاربردي و حافظه گرا در ميآيد كه مستلزم مطالعه مستمر، محققانه و عملياتي نيست در نتيجه با كمي فشار در شب امتحان ديگر نيازي به دود چراغ و خون دل خوردن نيست كه شب نشينيهاي دانشجويي تنها براي خوش بودن و سرگرمي كفايت ميكند.
از سويي ديگر اما بايد شرايط محيطي و پيراموني مطالعه براي دانشجويان را نيز فراهم كرد. به ويژه براي دانشجوياني كه در شرايط دشوار خوابگاه زندگي ميكنند تاسيس كتابخانههاي مجهز، تعبيه فضاهاي مناسب مطالعاتي و ايجاد محيطي آرام و محققانه ميتواند انگيزه مطالعه را در دانش جويان افزايش دهد اما آنچه بيش از همه مستلزم توجه و اصلاح و بازنگري است شيوه ارزشيابي آموزشي و تغيير آن به سوي سنجش توانمنديهاي عملي و ادراك محققانه است. اگر روش ارزشيابي، بررسي و سنجش مداوم توانائيها و مهارتهاي دانشجو باشد ديگر هر شب براي آنان، شب امتحان خواهد بود و زندگي دانشجويي نيز به زيست پژوهش محورانه و عالمانه بدل خواهد شد و زندگي دانشجويي نيز به زيست پژوهش محورانه و عالمانه بدل خواهد شد كه از قديم گفتهاند ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشكل!
«تاريخ ما، تاريخ مذكر است» اين جمله دكتر رضا براهني گرچه از يك واقعيت تاريخي پــرده برميدارد ريشه و علل بسياري از رفتارهاي فمنيستي افراطي در جامعه معاصر را نيز به خوبي بازنمايي ميكند تاريخ مذكر مبتني بر تفسير و نگاه مردانه به تحولات تاريخي و اجتماعي است كه قطعاً برساخته ذهنيت و ساختار رواني مرد است و چه بسا اگر از منظر يك زن به تاريخ نگاه شود داستان ديگري از آن بيرون بيايد. روانشناسان معتقدند كه اساساً دنياي زن با مرد خيلي متفاوت است و گويي آنان در دو جهان زندگي ميكنند. اين ساحتهاي دوگانه شكافي ماهوي در درك واقعيت ايجاد ميكند.
اين تحميل نگرش مردانه بر ساخت اجتماعي و تاريخي واقعيت به تاسيس هسته مقاومت از سوي زنان انجاميده و اين فرايند همواره در حال زايش و رويش است. آنگونه كه حركت در جهت احقاق منافع و حقوق انساني زنان كه در قالب جنبشهاي اجتماعي حقوق زن صورت ميگيرد گاه چنان راه افراط ميپيمايد كه گويي ميخواهد تاريخ را اين بار مؤنث جلوه دهد و باز تاريخ تك ساحتي از تجربيات بشري ارائه كند. اين تنها واكنش عاطفي يا عقدهگشايي تاريخي است نه كنش عقلاني – منطقي !
در سالهاي اخير ذيل جنبشهاي زنانه، مفاهيم، و مصداقهاي آن و جريانهاي فمنيستي كه در صدد جبران وضعيت تاريخي زنان برآمدهاند مباحثي مطرح شده است كه بيش از آنكه مبتني بر نيازهاي واقعي و خلاءهاي تاريخي باشد از يك معرفتشناسي كاذب و زنشناسي وارونه نشأت ميگيرد. برخي از عملكردها و رويكردهاي جنبشهاي مدافع حقوق زنان در جامعه ما آدمي را به ياد نظريه شرقشناسي ادوارد سعيد مياندازد مطابق با اين نظريه، شرق برساخته غرب است تا هويت و هژموني آن بر عالم ذهني و عيني اين جوامع استمرار يابد و در واقع غايت اين شرق شناسي (وارونه) بسط تاريخي غرب است بازتوليد معنايي اين نظريه را ميتوان در برخي مصاديق عملي فمنيست بازيافت. مثلاً ايجاد دانشگاه مستقلي براي زنان يا تاسيس رشته مطالعات زنان، پارك زنان و اساساً هرگونه تفكيك جنسيتي كه در جامعه در ذيل دفاع از حقوق زن انجام ميگيرد و هر روز نيز بر تعداد آن افزوده ميشود فيالواقع يك نوع زنشناسي وارونه است كه زيرپوست خود به فربهي بيشتر سوژه مذكر ميانجامد و هژموني تاريخي آن را تمديد ميكند. رويكردهاي اين چنين اين معنا را در پس صورتهاي ظاهراً عقلاني خود القاء ميكند كه زن يك هويتي متفاوت از مرد (انسان) دارد و بايد به شكل گونهاي متفاوت از عالم بشري جدا شود و در قالبهاي ويژهاي بررسي شود. مگر جنسيت موضوع علم قرار ميگيرد تا مبتني بر آن رشتهاي داير شود در اينصورت چه فرقي است ميان مطالعات زنان با گياهشناسي و مطالعات جانوري!؟ چه امر خارقالعادهاي در زنان وجود دارد كه براي كشف آن علمي خاص مورد نياز است؟ يا زنان چه فرقي با مردان دارند كه دانشگاه و پاركي مستقل براي آن تاسيس ميشود اين جداسازيهاي تصنعي در جامعه نهايتاً به استحكام موقعيت و مقام مردان ميانجامد چنين نگرشي شبيه به جداسازي كودكان استثنايي از مدارس عادي و آموزش ويژه به آنان است. در واقع تفكيك زنان از جامعه مردان وضعيت استثنايي و ويژه براي آنان قائل شدن، تبديل زنان (سوژه )به ابژههاي صِرف است كه در نهايت منجر به تقويت و هژموني سوژه مذكر ميشود و به جاي درك عالمانه و معطوف به تحول به شناختي وارونه و غيرواقعي از دنياي زنان ميانجامد. به قول سيمن دوبواز «زن، زن به دنيا نميآيد، زن ميشود». بسيــــاري از اين زنشدگي و جنس دوم بودن دقيقاً از درون انديشههاي زن مدارانه بيرون ميآيد و به جاي كمك به درك وضعيت حقيقي زنان، تنها نگاه تك ساخته به تاريخ و انسان را از مرد به زن تغيير ميدهد و جا به جا ميكند. آسيبشناسي وضعيت زنان از درون دچار نقصان و به نقدي خود بنياد محتاج است. نقدي كه مبتني بر عقلانيتي فرا جنسيتي باشد.

چرا اتومبیل مهم است و جایگاه آن در فرهنگ مدرن چیست؟ شاید اولین پاسخی که به ذهن متبادر می شود کارکردهای رفاهی و سرعت در حمل و نقل باشد که به واسطه اتومبیل صورت می گیرد اما شیفتگی و میل عطش گونه ای که در جوامع مدرن یا در حال توسعه نسبت به این تکنولوژی جذاب دیده می شود به دلایلی فراتر از کارکردهای رفاهی وابسته است.دلایلی که با ساختار روانی - عاطفی آدمی آمیخته و نیازمند واکاوی روانکاوانه فرهنگ مدرن به ویژه فرهنگ عامه است. اصولا هر نوع کالایی را که به تولید و مصرف انبوه می رسد، باید در درون فرهنگ عامه پسند تبین کرد.
از سال 1930 به بعد که شرکت «جنرال موتور» تغییرات سالانه در اتومبیل های تولیدی خود را باب کرد این مصنوع، دیگر نه فقط به عنوان ابزاری رفاهی که به عمده ترین نماد تفاخر اجتماعی تبدیل شد.
خودشیفتگی آدمی و آرزوی داشتن چهره و بدنی کمال یافته و قدرتند در فرافکنی نسبت به اتومبیل بروز می کند. یعنی اتومبیل به مظهر قدرت و شوکت آدمی تبدیل می شود و انسان با هم هویت پنداشتن خود با آن، احساس قدرقدرتی می کند.
اگر ضبط صوت ادامه گوش و دوربین ادامه چشم و دو چرخه ادامه پا تلقی شود اتومبیل نمادی از کلیت بدن انسان است که خیال پردازی های آدمی را درباره بدنش عملی می سازد. اتومبیل نمادی از بدن آدمی است. بدنی قدرتمند که به سرعت جابه جا می شود. دیگران را هم حمل می کند، در برابر گرما و سرما از او محافظت می کند و در عین حال فضای دلنوازی با موسیقی مهیا می سازد. در واقع اتومبیل، جایگزین نمادین برای آرمانهای محقق نشده آدمی درباره خود است که دررنگ ها و مدل های مختلف، حس تنوع خواهی و قدرت طلبی انسان را ارضا می کند و کانون احساسات هیجانی او می شود. هیجاناتی که در غالب سرعت، سبقت و ویراژ متبلور می شود. این ویژگی در جوانان نمود بیشتری دارد چرا که توجه و گرایش آنان به بدن و مطلوبیت آن بیش از دیگران است.
اتومبیل در عین حال به عنوان ابژه ای مادی، مظهر شیفتگی انسان مدرن به فن و تکنیک نیز می باشد. به هر حال میل به مالکیت اتومبیل شخصی در جوامع معاصر به احساس و نیازی می ماند که یک زن و شوهر نسبت به تولد فرزندانشان دارند همچنان که والدین، آرزوهای از دست رفته خود را در فرزندانشان دنبال می کنند و حتی خود را به خاطر آنان فراموش می کنند برخی نسبت به خودروی خویش چنین حسی دارند. حتی گاهی در آن الینه می شوند و به آنچه «مارکس» از آن به «شی زدگی یا شی وارگی» نام می برد، دچار می شوند. این مساله درباره کسانی که اتومبیل ابزار کار و منبع درآمدشان است، صادق تر است. اتومبیل، فراتر از نماد موقعیت اجتماعی شهروندان، مظهر گریز از جامعه نیز است. گریزی که به سبقت گرفت ویراژگونه از میان دیگر خودروها و عبور از عابران منتظر و خسته کنار جاده، برتری و تفوق خود را در پس ظاهر زیبا و قدرت تحرک اتومبیل به رخ آنان می کشاند و از رنج و آلام ناشی از نداشتن اتومبیل می گریزد!
میل به داشتن اتومبیل آدمی به مالکیت و تصرف اشیا نیز ناشی می شود. اتومبیل به اندازه حجم خویش، فضایی از مالکیت را برای راننده فراهم می آورد. مالکیتی سیار که به مکان های مختلف قابل انتقال است وبه رسمیت شناخته می شود فضایی که مصونیت و آرامش برای وی ایجاد می کند. صندلی های نرم و راحت و امنیت و آسایش داخل اتومبیل تداعی گر آغوش امن و گرم مادر برای سرنشینان است. در حقیقت اتومبیل در فضای عمومی، فضایی خصوی خلق می کند که به لحاظ روانی برای سرنشینان امنیت می آورد. البته این امنیت، مطلق بودن امنیت آن می کاهد به طوری که گاهی به آلت قتل و ابزاری برای نابودی انسان ها تبدیل می شود. «ویلیامز» شاعر انگلیسی، اتومبیل را هیولایی فاقد عقل و شعور می داند که کل کره زمین را با خطر مواجه کرده است.
مبتنی بر رویکردهای فرویدی، اتومبیل مظهر نمادهای جنسی است به این معنا که هم نمادی از بدن مردانه است که راه خود را از میان وسایل نقلیه باز می کند و هم نماد بدن خوش ترکیب زنانه که به دلربایی در حوزه عمومی مشغول است. این دلربایی به ویژه در ماشین عروس ملموس تر به نظر می آید و آشکارتر به خودنمایی آراسته می شود.
همه این تجاربی که به عنوان لذات اتومبیل مطرح شده تنها در درون مدرنیته قابل درک است اتومبیل خود محصول فرهنگ مدرن است. فرهنگی که مبتنی بر عقلانیت ابزاری و علم معطوف به تکنیک است. دوران مدرن که بر پایه فردیت و اصالت فردی بنا شده است. اتومبیل را به ابزار تکنولوژیک استقلال و آزادی افراد تبدیل کرده است، آدمی با اتومبیل خود به هرجا که بخواهد می رود و با در دست گرفتن فرمان اتومبیل آن را به سوی تمایلات خویش هدایت می کند این یعنی تجلی آزادی فردی که تجسمی تکنولوژیک یافته است.