تبليغاتX
کوچه فرهنگ
نیستم اگر ننویسم

 

 

صنايع فرهنگي و تکنولوژي هاي رسانه اي در توليد کالاها و برنامه هاي خود براي متقاضيان و مخاطبان ، به ذائقه ، نيازمندي ها و ويژگي فرهنگي آنان توجه مي کنند و پيام خويش را از درون سبک و شيوه زيست مردمي مي گيرند که قرار است پيامشان را به آنان ارسال کنند.
شرط مخاطب پذيري و گيرندگان فعالي که به دريافت کنشگرانه پيامها توجه کنند و اين کالاهاي فرهنگي را مصرف نمايند، اهتمام به بن مايه هاي رفتاري و تاريخي و خرده فرهنگ هاي حوزه عمومي است تا به واسطه فرافکني و همذات پنداري مخاطب با اثر ارتباط حاصل و آموزش و سرگرمي و ديگر اهداف دنياي رسانه ها محقق شود.
ساخت و توليد فيلمهاي سينمايي و سريال هاي تلويزيوني بيش از ديگر ابزارها و فناوري هاي جديد در بستر اين مکانيسم فرهنگي شکل مي گيرند و موجوديت مي يابند.
براي همين است که ملودرام هاي خانوادگي و قصه هاي پرسوز و گداز عاشقانه بيش از ژانرهاي ديگر مورد توجه مخاطبان ايراني قرار مي گيرد. تجربه هاي زندگي و تاريخ اجتماعي آنان به اين ذائقه هنري دامن مي زند و ميل به تماشاي آثاري که به اين مولفه ها توجه مي کنند را افزايش مي دهد.
پاشنه آشيل اين داستان ، قصه عشق و ازدواج و دلدادگي است که دامنه گسترده اي دارد و از ژانر حماسي و جنگي تا گونه هاي وحشت و کميک را تحت الشعاع خود قرار داده است.
علاقه ايرانيان به فيلمهاي هندي ، برآمده از همين شخصيت فرهنگي است و نقش مهمي در مخاطب شناسي ايراني دارد. اين مساله اگرچه داراي سابقه و ريشه هاي تاريخي است اما در دهه اخير بيشتر مورد توجه قرار گرفته و حتي راه افراط پيموده است.
از موارد قابل دسترسي و همه جانبه براي رديابي اين موضوع در فيلم و سريال هاي ايراني ، همين سريال هاي ويژه ماه رمضان است که اکنون به سنتي رسانه اي بدل شده و مخاطبان زيادي را جذب خود کرده است.
پخش يک ماهه و فشرده اين سريال ها ، فرصتي است تا در يک نگاه مقايسه اي به بررسي اين موضوع بپردازيم و برمدعاي خويش شاهدي زنده بياوريم.
هم اکنون 4سريال ويژه ماه رمضان روي آنتن است که بنا به سنت چندين ساله جاي خود را ميان مخاطبان باز کرده است. به هر يک از آنها اگر از منظر کشف اين معني دقت کنيد ، متوجه خواهيد شد در همه آنها مساله ازدواج به شکل پررنگي مطرح است.
سريال «اغماء» اگر چه در فضاي ماورايي و معناگرا ساخته شده اما مساله ازدواج در آن از چند منظر مطرح مي شود. علاقه دکتر جودت به خانم دکتر برديا و پيشنهاد ازدواج به وي از يک سو و طرح ازدواج ميان پري پژوهان و پسر همکلاسي اش و موضوع ازدواج ميان فرزاد و رز و الياس و پري از سوي ديگر مساله ازدواج را حتي در ساختاري غيرمتعارف و ژانري ماورايي به تصوير مي کشد.
در «ميوه ممنوعه» که عشق و فکر تجديد فراش محور اصلي قصه است که البته ازدواج عاشقانه دختر حاجي فتوحي با مرد مورد علاقه اش را نيز بايد به آن افزود. مساله ازدواج در اينجا بهانه چالش و درگيري خانوادگي مي شود و تعليق هاي پرکششي خلق مي کند.
در يک «وجب خاک» نيز ، تقاطعي چند سويه از ازدواج اما در بستري کميک روايت مي شود که در نوساني از تعليق هاي پر حادثه به تعريف قصه خود مي پردازد. مشکل ازدواج حميد با دختر مورد علاقه اش و اياز و بهمن سي دي به دختر افشاري
، مثلثي سه گانه از عشق و ازدواج خلق مي کند که همچون ريلي ، داستان را به جلو حرکت مي دهد. در آخرين مجموعه از اين سري يعني «شکرانه» نيز اساسا قصه با ازدواج مجدد پدر خانواده با زني جوان آغاز مي شود.
براساس همين نگرش ، اگر به سريال هاي سالهاي پيش نيز نگاهي اجمالي بيندازيم ، ردپاي پر رنگ ازدواج را در آن خواهيد يافت البته ازدواج به دليل قابليت بالاي قصه پردازي و امکان خلق فضاهاي دراماتيک و تراژدي و ايجاد تعليق هاي پرکشش ، عنصر مهمي در فيلمسازي است که البته تا حدودي بازنمايي واقعيت بيروني نيز هست اما حضور پررنگ آن در فيلم و سريال هاي ما به دلايلي غيرسينمايي وابسته است و مستلزم تحليلي جامعه شناختي است.
به عبارت ديگر ، طرح مساله ازدواج در سريال هاي ايراني نه يک جاذبه صرف سينمايي که نشانگر رشد کاريکاتوري اين نياز فردي - اجتماعي در جامعه است و البته طرح وضعيت متضاد آن يعني طلاق نيز در مقابل يک موقعيت پارادوکسيکال روان - جامعه شناختي به وجود مي آورد که سوژه خوبي به دست کارگردان ها مي دهد.
رشد جمعيت جوان در سن ازدواج در کشور ، افزايش برخي نابهنجاري هاي اجتماعي مثل فرار دختران ، ازدواج هاي پنهاني يا ازدواج مجدد و موقت در کنار گشودگي فرهنگي در برابر اين مساله و اعتبار يافتن عشق ميان دختر و پسر در جامعه ، بسترها و زمينه جامعه شناسي اين وضعيت هستند که موجب شده برخي تابوهاي سخت گذشته در مقابل طرح مساله ازدواج بشکند و اين موضوع به شکلي قدرتمند و متکثري وارد فضاي سينمايي هنري کشور شود.
برخي خط قرمزهاي شرعي فرهنگي که از به تصوير کشيدن برخي روابط عاطفي ميان زن و مرد در سينماي ما جلوگيري مي کند ، موجب شده است ازدواج نقش جايگزين و مضاعفي در قصه پردازي و فيلمنامه ها بيابد و خود را در شکلي اخلاقي تر ، تصعيد دهد البته خصلت اجتماعي و عاطفي بودن ايرانيان را نيز بايد به عنوان پس زمينه موضوع در نظر داشت.
مساله اي که موجب شده است نه تنها ازدواج به سبک ايراني بر پرده نمايش بنشيند و به تصوير درآيد ، بلکه سينما بر محور ازدواج به شيوه ايراني نيز رواج يابد.
يکي از نقاط آسيب پذير سينماي ايران همين مساله است که واکنشي اجتماعي نسبت به يک خلائ تاريخي را بازتاب مي دهد و بيش از آن که بر نگرش حل مساله باشد ، صرفا به عنصري تعليق دهنده و سرگرمي ساز محدود مي شود.
اين موضوع ، گاهي آنقدر لوث مي شود که مخاطبان در همان ابتدا ازدواج برخي کاراکترها را در پايان پيش بيني مي کنند و مطمئن هستند بالاخره در طول فيلم يکي با ديگري وصلت خواهد کرد. طنز تلخ حقيقت همين جاست.
جايي که طرح پررنگ ازدواج در سريال ها نه دليل به اهميت سينمايي که به خاطر بحران موضوع در جامعه است بحراني که با بحران سينما آميخته است

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 6:5  توسط سیدرضاصائمی  | 

شب های قدر و احیا همواره در ذیل هژمونی فقه و دین شریعت مدار به شب نزول قرآن و برتر از هزار شب،معنی و محدود شده که بنا به سنتی دیرینه به شب زنده داری و انجام برخی مناسک و مراسم مذهبی می گذرد و همچون دیگر سنن دینی و عرفی به عادت وار ه های اجتماعی بدل شده که از فلسفه و روح حقیقی خویش تهی است یا فاصله بسیار دارد . اما اگر کمی از پوسته دین عبور کنیم و محتوی کنش دینی را در نظام معنایی بالذات آن جستجو نمائیم لایه های عمیق تر و راز های حیرت آلودی از این اقیانوس بی کرانه کشف می کنیم که در هر صدف ان صدها مراورید نغز ،پنهان است.

انسان در نسبت با ساحت های متفاوت زندگی و ابژ ه های رنگارنگ زیست_جهان خود به سوژگی خویش تعیین می بخشد و ماهیت خود را در نسبت با وجوه گوناگون واقعیت ،تعریف و ترمیم می کند و بعد از مدتی به همین بودن و صیرورت خاص ،عادت می کند .ساختار پیچیده و چند ساحتی دنیای مدرن نیز بر این افسون زدگی می افزاید و آدمی را در چنبره قفس آهنین خود زندانی می کند. گویی در این عالم وانفسا ،انسان تنها سوژ ه ای است که به واسطه ابژ ه های گوناگون ،جان می گیرد و باز تعریف می شود. لذا شب های قدر ،فرصت ارزشمندی است تا آدمی ،دمی از این سوژگی خارج شود و فارغ از دیگر بودگی و سلطه ابژه ها به تجربه عریان و خالص خویش دست یازد. شب های روشنی که فرصت خلوت کردن با خود را فراهم می کند تا دور از هیاهوی پوچ روزمره گی و زیست اجتماعی به فردیت و فرامتنیت خویش بیاندیشیم و افسار لجام گسیخته نفس سرکش را کشیده برای لحظاتی به ستون اراده ببندیم تا ببینیم در کجای این جهان آشفته وجان شیفته قرار داریم.آدمی برای تکاپوی مستمر در زیست_ جهان خویش به ایمانی تازه و جانی دوباره محتاج است. اگر معرفت آدمی دچار قبض و بسط می شود ایمان و محبت وی نیز به این لف و نشر نیازمند است.اگر فکر و اندیشه در بند تکرار و بی ثمری گرفتار می شود روح و جان نیز به زنگار کهنگی و ملالت دچار می گردد و مستلزم احیائ و بالندگی است.

شب های احیا ،حیات دوباره به عالم جان و ساحت ایمان است که اگر به چراغ معرفت و مغفرت ،آذین شود آدمی را رها از تجربه های زیسته و انضمامی به تجربه های ناب ایمانی و لذت انتزاعی ،پرتاب می کند و حس رهایی و آزادگی  حاصل می شود. شاید اینجا همان نقطه ای باشد که دینداری در سطح تجربت اندیش خود جلوه می کند و حلاوت ایمان به کام جان می نشیند و شاید این شب ها بهترین زمان برای تجربه بی واسطه حق باشد. قدر آنرا بدانیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 17:8  توسط سیدرضاصائمی  | 

*وبلاگ، مسيري براي گستره‌ي اخبار خبرگزاري‌ها؟*
صائمي: خبرگزاري‌ها بايد نقطه شروع ارتباط ميان خود و وبلاگ‌ها باشند

سرويس: نگاهي به وبلاگ‌ها
1386/07/07
09-29-2007
10:50:14
8607-03469: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: نگاهي به وبلاگ‌ها

به اعتقاد يك وبلاگ‌نويس، وبلاگ در مقام يك رسانه مجازي در دنياي مدرن ضمن اين كه مي‌تواند متناسب با موضوع وبلاگ خود به درج اخبارمرتبط برگرفته شده از خبرگزاري‌ها و روزنامه‌ها بپردازد، ابزار مناسبي است تا به تجزيه و تحليل و تفسير آن اخبار نيز همت گمارد.

سيد رضا صائمي، روزنامه‌نگار و نويسنده وبلاگ "کوچه فرهنگ" در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اظهار كرد: فضاي باز وبلاگ‌ها به صاحبان آن‌ها اجازه مي‌دهد تا آزادانه‌تر به درج ديدگاه‌هاي شخصي خود بپردازند. به عبارت ديگر از اين منظر وبلاگ‌ها به عنوان رسانه مكمل به حساب مي‌آيند.

وي با بيان اين كه وبلاگ دو كاركرد ذاتي عمده دارد، تصريح كرد: كاركرد اول، انتشار اخبار و وقايع و ديگري تفسير و تحليل شخصي از آن‌هاست؛ به طوري كه نقش تلويزيون و مطبوعات را همزمان انجام مي‌دهد. از سويي ديگر، وبلاگ‌نويسان به دليل امكان ارتباط دو سويه ميان نويسنده و مخاطب، مي‌توانند بازخورد انديشه‌ها و افكار خود را داشته و به ارزيابي واقعي‌تري از عملكرد خود دست بزنند.

وي گفت: از وبلاگ به دليل استقلال ذاتي كه نسبت به رسانه‌هاي ديگر دارد، نمي‌توان انتظار داشت كه بلندگوي يك خط فكري خاصي باشد، مگر اين كه به لحاظ انديشه‌يي و خط مشي فكري همسو وهم نظر باشد. البته خود خبرگزاري‌ها و روزنامه‌ها مي‌توانند با ايجاد وبلاگ‌هاي وابسته، به ترويج خط فكري خود دست بزنند.

صائمي با بيان اين كه وبلاگ ابزاري بيش نيست، تاكيد كرد: قدرت تحليل‌گري، مهارت بيان و نويسندگي مي‌تواند به هر وبلاگ نويسي اين امكان را بدهد كه تحليل كننده اخبار خبرگزاري‌ها باشد. فضاي دموكراتيك وبلاگ‌ها نيز مي‌توانند به استقلال آن‌ها از خبرگزاري‌ها كمك كند.

وي در عين حال تصريح كرد: وبلاگ‌ها بيش از آن كه به تحليل اخبار خبرگزاري‌ها بپردازند. به دغدغه‌هاي شخصي خود توجه مي‌كنند.

وي گفت: نقطه شروع ارتباط ميان خبرگزاري‌ها و وبلاگ‌ها بايد خود خبرگزاري‌ها باشد، به اين معني كه هر سرويس خبري، وبلاگ‌هاي مرتبط با خود را پيدا كند و از آن‌ها بخواهد درباره اخبارشان مطلبي بنويسند. البته سياست‌هاي تشويقي و ميزگردهاي مشترك با حضور وبلاگ‌نويسان نيز بي تأثيرنيست. هم‌چنين خبرگزاري‌ها مي‌توانند با درج مطالب وبلاگ‌نويسان در سايت خبري خود باعث ايجاد انگيزه و اعتماد در آنان شوند.

صائمي در پايان يادآور شد: اقدامي كه خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) براي ارتباط با وبلاگ‌ها انجام مي‌دهد، الگوي مناسبي براي تعامل علمي و اثربخش ميان يك خبرگزاري و رسانه‌هاي مجازي است.

انتهاي پيام

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 11:47  توسط سیدرضاصائمی  | 

 

حالا یک هفته ای است که از مرگ باجناقم می گذرد و من در مرز میان هستی و نیستی،بودن و نبودن و سایه مبهم زندگی سیر میکنم . مرگ مفاجات و ناگهانی گویی به یکباره آدمی را از سوژگی به ابژه بودن تامل می دهد و با یاس غم انگیز غریبی اززیستن مواجهه می کند. اینجاست که انسان در می یابد چقدر مرز میان مرگ و زندگی نزدیک است همچون تمام مفاهیم پارادوکسیکال این جهان که در نفی و تضاد با هم موجودیت می یابند و حس می شوند.وقتی او را می شستند و غسل می دادند انگار نه اینکه تا همین چند ساعت پیش در زیست جهان خویش با تمام رویا ها و البته شادی و غمهایش به افق دوردست این دنیای عجیب می نگریست. راستی این همه آرزو و درد و درک و رنج های آدمی در پی مرگ چه می شود و در کجایی این جهان ،خانه می کند؟ جهان درون آدمی که برساخته تجربه پیچیده انسانی از عالم هستی است با نیستی وی چه سرنوشتی پیدا می کند ؟ و دغدغه های چگونه و چرا بودن انسان با این " شدن" چه فرجامی می یابد ؟ و براستی این خاطره های تلخ و شیرین و هراس های آدمی از فلسفه هولناک زیستن در نبود آدمی به چه کار می آید؟

اصلا مرگ چه پیامی،نشانه ای و چه معنایی برای زندگی دارد؟ گیچم و کمی تلخ!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 23:46  توسط سیدرضاصائمی  |