تبليغاتX
کوچه فرهنگ
نیستم اگر ننویسم

 

در میان ژانرهای گوناگون خبری ،گزارش نویسی و گزارش تصویری جایگاه و اهمیت ویژ ه ای دارد و از جذابیت ها و پتانسیل خوبی برای جذب مخاطب و برنامه سازی برخوردار است . گزارش نویسی در مطبوعات قطعا یکی از مهارتهای حرفه ای روزنامه نگاری محسوب می شود که به تشریح خبر و تبیین واقعیت می پردازد و اطلاعات بسیط و کافی را در ساختاری داستانی و روایتی که دارای کشش وجاذبه است به مخاطبانش ارائه می دهد .گزارش خبری دارای کارکردهای مختلف است یکی تشریح و توضیح خبر کوتاه ،دوم تبیین و تفهیم یک طرح و برنامه ملی که نیازمند اطلاع رسانی عمومی و مشارکت مردم باشد و سوم فرهنگ سازی و تغییر الگوی رفتاری خاص. گزارش خبری به همین دلیل مورد توجه خوانندگان یا بینندگان رسانه های گروهی قرار می گیرد. در این میان گزارش تلویزیونی جایگاه مهم و چند رسانه ای دارد و شاید کمتر مورد توجه تحلیل گران رسانه ای در مطبوعات قرار گرفته است . گزارش تصویری به دلیل امکانات رسانه ای بیشتر مثل تصویر ، صدا و نور،آهنگ و موسیقی و قابلیت دیداری از امکان اثر گذاری بیشتری بر مخاطب و شکل دهی افکار عمومی بر خوردار است و اتفاقا در موقعیت های حساس اجتماعی- سیاسی از این نوع مصاحبه و گزارش ها بیشتر استفاده می شودهمه ما شاهد انواع متنوع و فراوانی از مصاحبه های مردمی و گزارش تلویزونی در مواقع انتخابات یا مناسبتهای ملی – مذهبی و یا انجام یک طرح ملی در جامعه بودیم که البته بسیاری از آنها به دلایل برون رسانه ای و چالش های ساختاری ،غالبی یکسان و کلیشه ای به خود می گیرند و چه بسا اثر گذاری خود را از دست می دهند فرضا در مورد انگیزه شرکت در انتخابات و یا تظاهرات با پاسخهای مشابه و کلیشه ای مثل وظیفه ملی و شرعی، مشت محکم به دهان امریکا و امریالیسم جهانی یا به کوری چشم دشمن و امثالهم مواجه می شویم که مصاحبه و گزارش را از ساحت واقعی خود دور می سازد ویکسویه می کند . تکرار چنین شکلی از مصاحبه ها اعتماد مخاطب را به تدریج از بین می برد و گزارش خبری را به تبلیغات خبری بدل می کند . بخش عمد ه ای از بی اعتمادی به رسانه ملی را باید در شیوه غیر علمی مصاحبه ها و گزارش های تلویزیونی از واقعیتهای گوناگون اجتماعی دانست. این مدل مصاحبه صرفا محدود به موضوع و سوژه های مذهبی و سیاسی نمی شود و دامنه گستردگی ما به مسائل عرفی نیز می رسد. کافی است به مصاحبه و گزارش های خبری سیما درباره روز مادر نگاهی بیاندازید تا به پاسخهای مشابه و کلیشه ای مصاحبه شوندگان پی ببرید.

به هر حال گزارش و مصاحبه خبری در رسانه های دیداری، شنیداری دارای محدودیتها و ویژگیهای خاص خود دست کم به لجاظ حرفه ای است که باعث تمایز آن از شیوه های مصاحبه مطبوعاتی می شود. دوربین و نمایش تصویر مصاحبه شونده ،دامنه وسیع بینندگان مصاحبه و گاهی زنده بودن برنامه عواملی است که مصاحبه تلویزیونی را با دشواری بیشتر ی مواجهه می کند و به خلق فضای ساختگی و نمایشی دامن می زند لذا این شیوه مصاحبه به مهارت بیشتری در مصاحبه کننده نیاز دارد تا بتواند از درون این شرایط غیر طبیعی،مصاحبه ای واقعی و طبیعی بیرون بکشد. تریبون آزاد برنامه بیست و سی گرچه دارای مشکلات ساختاری و رسانه ای عمیقی است اما تا حدی توانسته کلیشه مصاحبه های تلویزیونی و گزارش مردمی را بشکند و فضای جدید ایجاد کند البته ساختار دموکراتیک  مدیریت رسانه ای است که با تعیین دامنه آزادی بیان در رسانه ملی به شکل زیربنایی و محتوایی گزارش و مصاحبه های خبری را مشخص و هدایت می کند.اما به لحاظ ساختار رسانه ای باید به تفاوت تصویر و کلام در گزارش های خبری مکتوب و تلویزیونی توجه داشت. گزارش های خبری تلویزیون به دلیل ماهیت رسانه ای اش مبتنی بر تصویر است و البته شیوه بیان  به ویژه در پلاتو نریشن ها اهمیت می یابد.

و البته مدت زمان گزارش خبری تلویزیونی نیز کوتاه و در حد دو نیم دقیقه است و بر خلاصه گویی در عین جامع بودن محتاج است . از سوی دیگر مخاطبان تلویزیون طیف عام تری از مردم را تشکیل می دهد که صرفا به گزارش هایی که منافع آنان را مدنظر قرار می دهد نشان می دهند لذا گزارش های تلویزیونی باید به نیازهای عمومی جامعه و اطلاعات و آگاهی همه گیر پاسخ دهد و به مخاطب شناسی توجه علمی داشته باشد. شاید اگر بخواهیم یکی از جذابترین نمونه های گزارش خبری در تلویزیون را نام ببریم گزارش های پزشکی – بهداشتی خانم دکتر میرسیدی باشد که در عین اینکه به نیازهای واقعی مردم متناسب با زمان و شرایط اجتماعی توجه می کند از زبانی صمیمی، گویا و شفاف در گزارش و مصاحبه های خود استفاده می کند و در نهایت اثرگذاری خوبی برمخاطب دارد. بخشی از گزارش های که در برنامه آن سوی خبرها یا برنامه در شهر نیز پخش می شود به معیارهای علمی گزارش خبری نزدیک می شود اما آنچه همواره مصاحبه و گزارش خبری در تلویزیون را تهدید می کند عدم بی طرفی، جهت دهی افکار عمومی، کلیشه ای و مصنوعی بودن و عدم بهره گیری از مهارت حرفه ای رسانه ای است. اگر به این المانها و جذابیتهای بصری در تولید گزارش و مصاحبه خبری استفاده شود چه بسا این ژانر خبری از یک فیلم یا سریال تلویزیونی نیز جذابتر شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 20:30  توسط سیدرضاصائمی  | 

 
سيدرضا صائمي از منتقدان سينما گفت : دليل ممنوعيت گلزار هر دليلي كه داشته باشد بار ديگر نسبت ستاره سازي و سينما را تداعي مي كند و اين پرسش را پيش مي كشاند كه غيبت يك سوپراستار چه تاثيري در سينماي ايران مي گذارد.
صائمي در گفت وگو با ايلنا گفت : اساسا ستاره هاي سينمايی در نسبت با اقتصاد و تجارت سينما مي درخشند و صنعت سينما براي رونق بازار خود به آنها نيازمند است.وي ادامه داد: اگرچه جايگاه گلزار در سينماي فاخر هميشه خالي بوده است و نبود او ضربه اي به اين وجوه سينما نمي زند اما به هرحال سينما يك هنر صنعتي- رسانه اي است كه به ستاره ها متكي است و شايد وجود شخصي مثل گلزار براي سينماي امروز ما ضرورت تاريخي - اقتصادي دارد.
صائمي تاكيد كرد : البته وجود ستاره ها به عنوان نماد مقاومت در برابر زبان قدرت و سلطه گفتماني آن نيز كارائي فرهنگي دارد و پاردايمي موثر در برابر هژموني قدرت خلق مي كند. با اين حال معتقدم استواري و اعتلاي سينماي كشور به ستاره ها وابسته نيست اما يكي از سويه هاي غير قابل انكار و حذف سينما و صنعت فرهنگ سازي نظام ستاره سازي است. اين منتقد سينما گفت: اگرچه از آسيب هاي ستاره سازی در سینما گريزي نيست اما غير قابل نفي هم نيست. اما اين فرصت توفيق اجباري براي گلزار هم خواهد بود تا به نقش هاي عميق تر و سطوح بالاتري از بازيگري بينديشد و پس از رفع اين محروميت دور تازه اي از بازيگري را تجربه كند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 13:11  توسط سیدرضاصائمی  | 

 

 

 بي شک يکي از کارکردها و تکنيک هاي سينما، قهرمان سازي است و با توجه به بسط هژمونيک سينما در مناسبات و ساختار فرهنگي جهان مدرن، اقتدار و وجوه کاريزماتيک اين قهرمان هاي مجازي افزايش يافته و چه بسا تصوير يک قهرمان از واقعيت بيروني وي قدرتمند تر و موثر تر باشد. قهرمان ها در سينما دو گونه اند؛ يکي قهرمان هاي مجازي و سينمايي که محصول فرآيند فيلمسازي بوده و به وسيله فيلمنامه نويس، کارگردان و بازيگر خلق مي شوند. قهرمان هايي که تنها روي پرده سينما موجوديت مي يابند و هويتي مجازي و رسانه يي دارند و البته ممکن است تا سال ها به عمر مجازي خويش در ذهن مخاطب تداوم بخشند. دوم قهرمان هاي تاريخي، ورزشي، علمي، ادبي و... هستند که هويتي واقعي دارند و روي پرده سينما بازنمايي مي شوند. قهرمان هايي که در زيست - جهان واقعي تربيت شده اند و مستقل از ماهيت سينمايي خود هستند. به تصوير کشيدن اين اسطوره ها در قالب فيلم هاي سينمايي و سريال هاي تلويزيوني بسيار دشوارتر از خلق يک قهرمان مجازي است. قهرمان هاي داستاني و سينمايي بدون پيشينه تاريخي و ارجاع به واقعيت موجود، توليد مي شوند و ذهني هستند اما قهرمان هاي واقعي، حقيقت و هويتي مستقل از سينما دارند و عيني هستند.

فيلم هاي بيوگرافيک به دليل به تصوير کشيدن يک قهرمان واقعي به ظرافت و دقت بيشتري محتاجند. يکي به اين دليل که واقعيت خارجي دارند و محصول خيال پردازي و قصه گويي نيستند دوم اينکه مخاطبان سينما به ويژه علاقه مندان و شيفتگان آن قهرمان از قبل نسبت به وي شناخت و اطلاعات دارند. اين امر به ويژه درباره قهرمان هاي ورزشي، مصداق بيشتري دارد. اگرچه آثار تاريخي نيز مشمول اين قاعده مي شوند اما دوري زماني و آگاهي کمتر مخاطبان نسبت به آنها در مقايسه با مشاهير معاصر واکنش کمتر مخاطبان را در پي دارد يا دست کم ميزان آن نسبت به قهرمان هاي ورزشي که طيف گسترده تري از طرفداران خود را پشت سر دارند کمتر است. همين سريال شهريار که اخيراً پخش شد واکنش هاي زيادي را در پي داشت هرچند او يک قهرمان ورزشي نبود.

نقطه عطف آسيب شناسي آثار سينمايي که زندگي يک قهرمان را به تصوير مي کشند در همين تفاوت روايت فيلم و مخاطبان فيلم درباره آن قهرمان است. بسياري از مواقع تصوير ذهني که مخاطبان از قهرمان هاي مورد علاقه خود دارند يا ساخته اند با آنچه که بر پرده سينما مي بينند متفاوت و گاه متضاد است. بر همين اساس اين ژانر سينمايي گاهي به آشنايي زدايي از يک چهره مشهور دست مي زند و وجوه اسطوره يي او را مي شکند. اين اتفاق به ويژه در ارتباط با قهرمان هاي ورزشي به دليل موقعيت کاريزماتيکي که دارند بيشتر رخ مي دهد. قهرمان هاي ورزشي همواره به واسطه هويت حرفه يي شان شناخته مي شوند. هويتي که به دليل توانايي هاي آنان در ورزشي خاص، قدرتمند و کاريزماتيک است اما در سينما جنبه هاي ديگري از زندگي و شخصيت آنان بازنمايي مي شود و مخاطبان قهرمان خود را در موقعيت هاي ديگري غير از ميدان بازي مي بينند يا اينکه سينما برخي از خصلت هاي منفي آن قهرمان را که گاهي با زردنويسي مطبوعات به حاشيه هاي جنجالي بدل مي شوند به تصوير مي کشد که در عين واقعي بودن به مذاق مخاطبان خوش نمي آيد و آن را پس مي زنند لذا مقاومت مخاطبان آشنا در برابر تصويري که سينما از قهرمان هاي ورزشي ارائه مي دهد سخت تر است. اساساً همين که زندگي يک قهرمان ورزشي به تصوير کشيده مي شود و کنشمندي هاي انساني و روزمره او به نمايش درمي آيد، صورت اسطوره يي وي مخدوش مي شود و به سطح عرفي تنزل مي يابد. البته بخشي از اين مساله به واقعيت تصوير برمي گردد. سينما و تلويزيون به اندازه راديو از قدرت پروپاگاندايي برخوردار نيستند و به شکل ذاتي داراي خاصيت تقدس زدايي هستند. هرچند شيوه روايت و کارگرداني را نبايد در تصويري که از يک قهرمان ارائه مي دهد ناديده گرفت.

نسبت ميان سينما و قهرمان هاي واقعي داراي يک ويژگي پارادوکسيکال است يعني سينما با خاصيت سکولاريک تصوير مي تواند به عرفي شدن و اسطوره زدايي از يک قهرمان دست بزند اما از سويي ديگر با قدرت رسانه يي خود مي تواند او را به اسطوره يي مجازي بدل کند. بسياري از قهرمان ها و پهلوان هاي ورزشي امروز بيش از آنکه واقعي باشند رسانه يي هستند؛ يعني به واسطه قدرت تصوير از طريق سينما، تلويزيون و تبليغات هويتي مجازي يافته اند و بيش از آني که هستند بازنمايي شده اند، سينماي ورزشي در موقعيت دوگانه رمانتيک - دراماتيک از قهرمان هاي خود به سر مي برد يعني ضعف درام در فيلم هاي ورزشي موجب مي شود اکثر اين آثار، خوب از آب درنيايد. از سوي ديگر مي توانند به دليل اغراق هاي سينمايي به روايتي رمانتيک و غيررئاليستي از واقعيت اسطوره ها دامن بزنند.

در واقع در سينماي ورزشي، قهرمان داستان که همان قهرمان واقعي است از قبل داراي موقعيت رمانتيکي در عالم واقعي است که اکنون در يک وضعيت دراماتيک داستاني قرار گرفته است که ممکن است صورت رمانتيستي وي را کاهش دهد و با روايتي رئاليستي از وي اسطوره زدايي کند. تجربه نشان داده است تصوير قهرمان هاي ورزشي در ميدان بازي، اسطوره يي و جذاب تر از چهره آنان در قاب تصوير است. گويي چهره اسطوره يي آنان در قاب دوربين شکسته مي شود و هويت مجازي آنها بر ماهيت واقعي و ورزشي سلطه مي يابد. قدرت قهرمان هاي ورزشي ريشه در هويت حرفه يي و طرفداران آنها دارد. وقتي قهرمان هاي ورزشي به قهرمان هاي سينمايي بدل مي شوند اقتدار حرفه يي شان به هويتي مجازي استحاله مي يابد، اسطوره زدايي مي شود و افول مي کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 9:12  توسط سیدرضاصائمی  | 

 
 
جشن انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران با همه حواشي و نقدهايي که بر آن رفت پايان يافت اما برخي واقعيت هاي فرهنگي- سينمايي کشور از پس ضمير ناخودآگاه آن بيرون زد که قابل تامل بود. گردهمايي ها و همايش هاي فرهنگي- هنري در مقام يک کنش جمعي و نمادي از هويت اجتماعي- تاريخي ما همواره لايه هاي دروني تر واقعيت را برملا مي سازد و فراتر از موضوعي که مطرح مي کند و هدف آن است، رفتارشناسي فردي و جمعي خود را مي توان در نشانه هاي نمادين و نهادين آن کشف و بازشناسي کرد. جشن منتقدان سينما بار ديگر ثابت کرد که بازيگري و بازيگران به عنوان قدرتمندترين عنصر حرفه يي سينما در ايران از جايگاهي فراحرفه يي برخور دارند و در بستر فرهنگ صوري- بصري ما به موقعيتي هژمونيک نه تنها در سينما که در کل جامعه و سطوح مختلف اجتماعي دست يافته اند. وقتي در جشن منتقدان و نويسندگان سينما که بالطبع و بنا به ضرورت ساختاري بايد منتقد محور برنامه باشد و از جايگاه و ارزش ها و هويت حرفه يي وي تقدير شود، اين بازيگران هستند که بيشتر مورد توجه قرار مي گيرند و به عنوان سوگلي هاي جشن استقبال مي شوند نشان مي دهد که بازيگر و بازيگري از موقعيت واقعي خود در سينما فراتر رفته اند و فربه تر از آنکه هستند، مي نمايند، جالب است در مراسمي که به نام و براي منتقدان برگزار شده، اين فرزندان هميشه ناخلف خانواده سينما بيش از ديگر اصناف مورد بي مهري و جفا قرار گرفتند، به صورت فله يي و با شتاب تقدير شدند و اتفاقاً در جشني که به افتخار آنان برپا شد باز هم متلک و زخم زبان شنيدند و جالب تر آنکه تلخ و تندترين نقدها را از کساني دريافت کردند که از سوي آنها به عنوان بازيگر يا کارگردان نمونه و برگزيده، انتخاب شده بودند. فاطمه معتمد آريا و سيروس الوند دو نمونه مشخص از آنها هستند که لااقل در جشن منتقدان هم، حرمت و شأن منتقدان را پاس نداشتند و جالب آنکه مورد تشويق هم قرار گرفتند. قطعاً اگر منتقدي روي صحنه با چنين ادبياتي از بازيگران و کارگردان ها سخن مي گفت نه تنها مورد تشويق قرار نمي گرفت چه بسا موقعيت حرفه يي خود را هم به خطر مي انداخت و منفور مي شد. اينکه بازيگري در جشن فرهنگي به بانيان جشن مي تازد و مورد حمايت افکار عمومي قرار مي گيرد به دليل منطق سخن او يا قدرت او در سخنوري و فن بيان نيست. حتي جاذبه هاي شخصيتي و صوري وي نيز چندان دخيل نيست. بيش از همه اينها اين جايگاه رويايي، اسطوره يي و رسانه يي «بازيگري» در کشور ماست که وجهه يي کاريزماتيک به آن بخشيده و قدرتي جادويي به وي داده است. پيش از مراسم دوربين هاي عکاسي و خبري و شبکه هاي مختلف صدا و سيما، بيش از آنکه منتقدان و کارشناسان سينما را مورد توجه قرار دهند و به ضرورت و حرمت نام جشن از نقد و منتقد بپرسند، مصاحبه هاي خود را روي بازيگران متمرکز مي کنند و از آنها راجع به نقد و نقدنويسي پرسش مي کنند؟ گرم ترين و جذاب ترين بخش برنامه هم به اهداي جوايز به بازيگران مربوط مي شود به طوري که فکر مي کني در جشن بازيگران شرکت کرده يي، هيچ صنفي حتي کارگردان ها و تهيه کنندگان و ديگر اصناف نيز به اندازه بازيگران مورد تشويق قرار نمي گيرند. البته بازيگر در اين ميان، مقصر نيست، اين موقعيت بازيگري در سرزمين ما است که به دليل هژموني هنري و جامعه شناسي فرهنگ عامه، فراتر از آنچه هست نشسته است. به راستي چرا اينقدر بازيگري و بازيگران مورد توجه مخاطبان سينمايي هستند؟ قطعاً شهرت و رسانه يي شدن موجود در اين حرفه نقش مهمي در اين اتفاق دارد. در جهان رسانه يي امروز به قول بودريار، پديده ها به واسطه تکنولوژي هاي رسانه يي به حاد واقعيت بدل مي شوند و هويت مجازي آنها بيش از خود واقعيت شان، قدرت مي يابد و مي توانند در لايه هاي مختلف اجتماعي نفوذ کنند. امروزه از قدرت مجازي و تبليغاتي بازيگران در تبليغات هاي سياسي، تجاري، برنامه سازي هاي تلويزيوني و موفقيت انجمن ها، نشريات و... استفاده هاي زيادي مي شود و چه بسا موقعيت ها و فرصت هاي مجازي که براي يک بازيگر معروف ايجاد مي شود از خود بازيگري با اهميت تر و سودآورتر باشد. حرفه يي که در گذشته تاريخي خود همواره از وضعيت نامطلوب معيشتي رنج مي برد، امروز به واسطه جايگاه رسانه يي و مجازي که پيدا کرده به عنوان يک حرفه پولساز مورد توجه جدي نسل جوان قرار گرفته است. تاريخ هنر بيش از آني که در دنياي مدرن با صنعت و تجارت بياميزد و قدرت تکنولوژي، بازار کساد اهل دل را رونقي بخشد همواره با درويش مسلکي و زهد و تنگ دستي آميخته بود که هنر ظهور نمادين والاترين صفت حضرت دوست در عالم خاکي و خليفه خدا در زمين بود؛ آفرينش. گويي هنر، ساحت مقدسي است که آدمي از روح و فکر و جوهره خويش در آن مي دمد و شيء و پديده يي جديد خلق مي کند، از نيستي به هستي رسيدن، از عدم به وجود رفتن، از انتزاع به انضمام پل زدن و به خيالي، واقعيت بخشيدن. اين همه کافي است تا هنر را والاترين تجلي حق بدانيم و هنرمند را خداگونه خلقي که تجليگاه محال خداوندي است. در واقع هنر از آنجايي که مظهر تجلي جمال و کمال هنر آفرين حقيقي بود، شأني معنوي داشت و از عالم مادي، گريزان بود. هنرمندان شغل و حرفه يي ديگر داشتند و سقف معيشت شان بر ستون هنر استوار نبود اما در جهان مدرن هنر کارکردهاي اقتصادي يافت و با تجارت آشتي کرد و خود به يکي از منابع پرسود اقتصادي بدل شد و شايد دستيابي به اين جايگاه اقتصادي را بيش از همه بتوان مديون بسط هنر توده يي به برکت رشد تکنولوژي دانست. بازيگري در عرصه سينما و تلويزيون خود اساساً محصول جامعه و هنر مدرن است؛ هنري که ماهيت اش با تاروپودهاي اقتصاد آميخته است و با آن غريبه نيست. در واقع منزلت اجتماعي (محبوبيت)، وضعيت اقتصادي، جذابيت رسانه يي، شهرت و قدرت، هويت مجازي به بازيگري، جايگاهي ويژه در صنعت سينما داده است و به لحاظ روانشناختي نيز اين قشر، کانون تجلي فرافکني ها، همذات پنداري ها و روياهاي دست نيافته مخاطباني هستند که مطلوب هاي خود را در پرده سينما جست وجو مي کنند. به عبارت ديگر بازيگر خالق فرصت ها و آرزوهايي است که مخاطب در پس روياهايش آن را مي بيند اما اثر اين بازي ها در نقش ها باقي نمي ماند و دست کم در ذهن مخاطبان به استعلاي خويش تداوم مي بخشند و در نهايت بازيگران به اسطوره هاي مجازي محبوبي بدل مي شوند که با تکيه بر پشتوانه مردمي و افکار عمومي، هژموني خويش را در سطوح مختلف سينما و ساحت هايي گوناگون آن بسط مي دهند و از آن سود مي برند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 9:3  توسط سیدرضاصائمی  |