ويژهبرنامههاي مناسبتي در ماه رمضان به دليل طولانيتر بودن آن نسبت به گذشته و تغيير و تحولي كه در عادات روزانه افراد به وجود ميآورد و مهمتر از همه حال و هواي معنوياي كه در فضاي زندگي ايجاد ميكند، از جايگاه ويژهاي برخوردار است. در واقع مخاطب به واسطه تجربه فضاي روحاني رمضان از موقعيت اثرپذيرتري نسبت به دريافت مفاهيم و انگارههاي اخلاقي و ديني برخوردار است. اين امتياز بزرگي براي رسانه تلويزيون است تا از پتانسيل موجود براي جذب مخاطبان بيشتر بهره بگيرد و به فرهنگسازي و ارتقاي دينداري جامعه بپردازد. به عبارتي ديگر، ماه رمضان خود به عنوان يك عنصر و مولفه مخاطبساز در خدمت كارگردانها و برنامهسازان قرار ميگيرد و بستر رواني مخاطبپذيري را فراهم ميكند. در واقع رابطه ميان متن و زمينه كه لازمه اثرگذاري يك اثر هنري است به واسطه فضاسازي معنوي رمضان از پيش ايجاد ميشود و هاله اثر در سطح وسيعي خودساخته ايجاد ميگردد. قدرت اين اثرگذاري البته در ژانر سريال بيش از ديگر برنامههاي مناسبتي است. در يك تقسيمبندي كلي ميتوان برنامههاي مناسبتي رمضان را به 3 دسته عمده تقسيم كرد: ويژهبرنامههاي افطار و سحر، جشنهاي رمضان و سريالهاي تلويزيوني. اكنون چند سالي است كه برنامههاي ويژه افطار و سحر، رنگ و بوي بهتري پيدا كرده و با حضور مجري، مهمانان ويژه، ساخت كليپهاي مذهبي، تواشيح و گزارشهاي مستند به همراه بهرهگيري از دكوراسيون و تكنيكهاي گرافيكي بر جذابيت آن افزوده شده است. نمونه نسبتا موفق اين برنامه در سالهاي اخير برنامه جزر و مد بوده است كه با اجراي ويژه فرزاد حسني، ديده شد و مورد توجه قرار گرفت.
برنامههاي جشن رمضان نيز چند سالي است كه با هدف ايجاد همدلي و كمك به نيازمندان به طور زنده و با مشاركت فعال مخاطبان به صورت حضوري تهيه ميشود كه صورتي شادتر دارد و با دعوت از هنرمندان، ورزشكاران و خوانندگان به تشويق و تبليغ فرهنگ نوع دوستي و انفاق ميپردازد. صورت جشنوارهاي و زنده بودن برنامه در بستر زمينههاي معنوي اين ماه، موجب شده است اين نوع ويژهبرنامهها مورد توجه عده زيادي از مخاطبان قرار گيرند؛ اما مهمترين آيتم ويژه ماه رمضان كه در سالهاي گذشته بسيار درخشيد و طبق نظرسنجيهاي مركز تحقيقات صدا و سيما و ديگر مراكز افكارسنجي توانست طيف بالايي از مخاطبان را جذب كند ساخت سريالهاي ويژه ماه مبارك رمضان است كه اين پروژه با فيلم گمگشته ساخته رامبد جوان، كليد خورد و به همراه خود خردهفرهنگهاي رسانهاي و برنامهسازي نيز ايجاد كرد، مثلا ساخت موسيقي متن متناسب با حال و هواي رمضان و موضوع سريال به يك مد تبديل شد و اين شيوه به سريالهاي غيرمناسبتي نيز تعميم يافت.
سريالهاي مناسبتي خود طي اين سالها و بتدريج صورتبندي مشخصي يافت و به ژانرهاي سهگانه اجتماعي، طنز و ماورايي تقسيم شد، به طوري كه هر شبكهاي با انتخاب يكي از اين ژانرها به شكل اختصاصي به توليد سريالهاي مناسبتي پرداخت. اين سنت اكنون به ماه محرم و دهه فجر نيز توسعه يافته و به يك مد يا سنت تلويزيوني بدل شده است.
سريالهاي ماه رمضان به طور مشخص دو مولفه سريالسازي را در رسانه ملي رواج دادهاند: يكي موسيقي تيتراژي و مناسبتي كه رشد ترانهسرايي و آهنگسازي و موسيقي فيلم را رقم زد، دوم تجربه ساخت ژانرهاي ماورايي بود كه اين جسارت را به صدا و سيما و كارگردانها داد تا تكنيكهاي سينمايي را در خدمت بازنمايي مفاهيم و باورهاي ديني قرار دهند و از اين فرصت براي تجربههاي بكر و جذاب در سريالسازي بهره بگيرند.
استفاده رسانهاي از پديدهها و حوادث ملي - مذهبي فينفسه امر پسنديدهاي است، به شرطي كه به سوءاستفاده رسانهاي و تكساحتي كردن امر دين و ديگر وقايع و ارزشهاي فرهنگي تاريخي منجر نشود. دين رسانهاي مثل هرگونه التقاط تكنولوژيكي با امر مقدس ميتواند به اصل دين ضربه بزند و در خدمت ايدئولوژي خاص و منافع جناحي و سياسي ويژهاي قرار بگيرد. اتفاقا برعكس اين تصور كه دين به دليل سابقه تاريخي كه در جامعه ما دارد، راحتتر ميتواند در خدمت اهداف رسانه قرار بگيرد، از ظرافتها و حساسيتهاي زيادي در انتقال پيام برخوردار است و چه بسا اگر در ساختار نامناسب قرار بگيرد، مخاطب آن را پس بزند. خطر مهمي كه اساسا هر نوع برنامه مناسبتي را تهديد ميكند، اين است كه مخاطب تصور ميكند اين برنامهها سفارشي است و به منظور منافع گروهي يا تفكري ساخته شده است؛ لذا موقعيتسازي فرمي كه قرار است مضامين معيني را منتقل كند، حساسيت ويژهاي دارد. برخي برنامههاي مناسبتي آنقدر شعاري، مستقيم و گاه تحميلي است كه براي مخاطبان دافعه ايجاد ميكند و به اصل آن مناسبت هم ضربه ميزند. رسانه در انتقال مفاهيم و گزارههاي ديني نيز بايد به تكنيكهاي حرفهاي خود پايبند باشد و تقدس پيام از ذات آن برآيد و برساخته فرآيند كنش رسانهاي باشد نه اين كه فرم را آنچنان تحت سلطه خود قرار دهد كه هيچ نشانهاي از عناصر رسانه باقي نماند!
از خصوصيات برنامه مناسبتي بويژه در ماه رمضان اين است كه همه شبكهها را به طور همزمان ذيل يك معناي مشترك و فضايي متشابه فعال ميكند و يك مسابقه رسانهاي را دامن ميزند. طي اين سالها شاهد تلاش و رقابت شبكههاي مختلف در برنامهسازي ويژه ماه رمضان هستيم كه هريك ميكوشد گوي سبقت را در جذب مخاطب از ديگري بربايد. مضمون واحد برنامههاي مناسبتي نيز فرصتي به مخاطب ميدهد تا عادلانهتر به قضاوت و انتخاب هريك از شبكهها بپردازد. اما هژموني تلويزيون نبايد ما را از مديوم نوستالژيك راديو غافل كند. هنوز زماني كه شبكههاي تلويزيوني مثل امروز گسترش نيافته و جعبه جادو به همه خانهها نفوذ نكرده بود؛ اين راديو بود كه كنار سفره افطار و سحر، همدم روزهداران به شمار ميرفت. هنوز هم دعاي سحر و ربنا و اذان راديو حال و هواي ديگري دارد و با فضاي معنوي اين ماه، همسوتر است. پخش سخنرانيهاي مذهبي و اخلاقي و ويژهبرنامههاي راديويي بويژه هنگام سحر كه سكوت و تامل خوبي بر آدميان احاطه دارد، ميتواند بر لذت روحاني رمضان بيفزايد.
این پیام یکی از دوستان ( كه خودش را معرفي نكرد) بود که به شکل خصوصی برایم نوشته است اما ترجیح دادم که پاسخ را به صورت عمومی بدهم . عجیب است که ایشان پاک شدن لینک های رفقا را ناشی از ترس می دانند! هرچه که می اندیشم نسبتی میان آن دو نمی بینیم . ترس از چی ؟ ترس از کی؟! واقعیتش اینست که روزی در حال بازسازی تنظیمات وبلاگم بودم که نمی دونم دستم به چی خورد و چه اتفاقی افتاد که کل لینکام پاک شد شاید هم تقصیر ویروس بود؟ چون کامپیوترم ویروسی بود. به هر حال از آن زمان تا حالا برای تنظیم مجدد آن امروز و فردا می کنم لذا پاسخ سوال این دوست عزیز تنبلی است نه ترس! بلای جانمان سوزی که به رنجی تاریخی برایم بدل شده و باید برای آن چاره ای اندیشید . امان از تنبلی و بی حوصلگی!
قول می دهم هرچه زودتر و به تدریج لینک ها را سرجای خود برگردانم وباز هم نه از ترس!

امين حيايي، حامد بهداد، بهرام رادان و فروتن از تاثير عميق شكيبايي در گرايش خود به بازيگري سخن گفتهاند. از همين رو بايد او را معلم بازيگري لقب داد. معلم واقعي كسي نيست كه صرفا به دانشآموزان درس بدهد و بياموزد، بلكه بيش از اينها بايد عشق آموختن و شوق يادگيري را بپروراند و در آنها زنده كند و اين خصلتي بود كه در اخلاق و مهارت حرفهاي خسرو شكيبايي مشهود بود. در واقع نام خسرو شكيبايي، تداعيكننده يك بازيگر نيست. شمايلي از بازيگري است. او يك بازيگر مولف بود كه بدون اغراق، سبك و تصوير جديدي از بازيگري ارائه كرد و لايههاي درونيتر و قلههاي فتح نشده بازيگري را به نمايش گذاشت. او به ما و سينماي ايران ثابت كرد جلوههاي ديگري از بازيگري وجود دارد كه ميتوان آن را تجربه كرد.
مهمترين علت اثرگذاري وي به اين علت بود كه ميان دنياي واقعي زيستن و عالم مجازي سينما، مرزي نميشناخت و زندگي و سينما در او به صورت واحدي تجربه شده و تجسم يافته بود. آناني كه تجربه با هم بودن با وي را داشتهاند از اين هماني او ميان واقعيت و مجاز سخن ميگويند و اين يعني شكيبايي، بازيگري را نه به صرف يك شغل و حرفه براي تامين معيشت، شهرت، ثروت و... كه آن را عين هويت خود ميديد و خويشتن خويش را در آن واكاوي و بازشناسي ميكرد. در واقع بازيگري براي وي نوعي مكاشفه بود، هم مكاشفه شخصي و عارفانه و هم مكاشفه حرفهاي و عالمانه. او همواره در درياي بازيگري شنا ميكرد تا هر بار مرواريدي گرانبها از آن كشف كند و هيچ وقت از اين شناگري خسته نشد يا هواي كارگرداني به سرش نزد. خودش ميگفت: «بازيگري براي من هنوز تمام نشده است».
او حتي با وجود ستاره بودن، به ستارهسازي در سينما اعتقاد نداشت و معتقد بود ستارهسازي اساسا بازيگر را دچار ژست و ادا ميكند. به نظر وي ابزار بازيگر، احساسات ناب اوست. ستاره بودن شكيبايي برآمده از توانايي و قدرت بازيگري وي بود، نه تبليغات ژورناليستي، كمتر مصاحبهاي از وي در مطبوعات به جاي مانده است و اينها همه نشان ميدهد بازيگري براي شكيبايي هدف بود نه وسيله.
جايگاه بازيگري خسرو شكيبايي از سه منظر مقابل تامل است. يكي اين كه وي نقطه اتصال نسل جوان و نسل كهن مخاطبان سينما بود. هم پختگي و عمق بازيگران تجربه ديده و پيشكسوت را داشت و هم شور و سرزندگي نسل جوان را و تركيب تجربه و تازگي در وي به خلاقيت و طراوت بازيگري اش كمك ميكرد و اكنون مرگ وي به فقدان بازيگري ميانسال با چنين خصلتهايي انجاميده است و چهبسا بسياري از نقشها نوشته يا خلق نشود. دوم نوع حركات، صدا، بيان و تيپولوژي وي بود كه از شكيبايي، بازيگري منحصر به فرد ساخته بود كه به الگوي خاص در بازيگري بدل شد، گرچه برخي منتقدان معتقدند وي در قالب هامون باقي ماند و خود را تكرار كرد، اما دستكم نقشهاي اخير وي بويژه در فيلمهاي شب، اتوبوس شب و دستهاي خالي نشان داد كه او توانايي دارد از هژموني نقش خارج شود و جلوههاي ديگري از بازيگري را به نمايش بگذارد. هامون به عنوان شاه نقش خسرو شكيبايي مطلقا به هنر بازيگري وي بر نميگشت، بلكه يك ارتباط معنايي عميقي ميان حميد هامون و خسرو شكيبايي وجود داشت كه موجب شد اين كاراكتر به نقشي ماندگار در تاريخ سينماي ايران مبدل شود.
در كارنامه همه بازيگران هميشه يك نقش ويژه ميدرخشد و به نقطه عطف او بدل ميشود. اگر شكيبايي را تكرار هامون بدانيم ميتوانيم همين نقد را به بازيگر توانايي مثل پرويز پرستويي هم داشته باشيم كه سايه حاج كاظم بعد از آژانس شيشهاي بر بازي او سنگيني ميكند و باز توليد ميشود. در واقع، نقشهاي ماندگار در كاراكترهايي خلق ميشود كه بين آن نقش و شخصيت خود بازيگر، عناصر مشتركي وجود داشته باشد. دغدغههاي هامون و سرگشتگيهاي وي گويي بازنمايي واقعي دغدغههاي خود خسرو شكيبايي بود.
او بازيگري بود كه در 3 عرصه تئاتر، سينما و تلويزيون موفق بود و به خلق نقشهاي ماندگار در مديومهاي مختلف پرداخت. حميد هامون در سينما و مدرس و مراد بيگ در تلويزيون، نمونههايي از اين نقشها هستند.
خسرو شكيبايي دقيقا در زماني چشم از جهان فرو بست كه به مرحله تازهاي از بازيگري خود گام نهاده بود و با فاصلهگيري از هامون، در حال تجربههاي تازهتري از اين حرفه بود. هنوز ظرفيتهاي زيادي از بازيگري در وي نهفته بود كه فرصت شكفتن ميخواست؛ اما ويژگي سوم بازيگري خسرو شكيبايي كه منحصر به فرد بود و سينماي ايران با شكيبايي آن را به دست آورد، بازيگري روشنفكرانه وي بود.
شكيبايي ستارهاي بود كه بيش از آن كه به سينماي عامهپسند تعلق داشته باشد، نماينده سينماي انديشه و روشنفكري بود. وي اين دو خصلت بظاهر متضاد و پارادوكسيكال را در خود جمع كرده بود و در عين بازيگري روشنفكرانه، ستاره بودن و محبوبيت خود را نيز از دست نداده بود. او با نقشآفريني در هامون، بسياري از روشنفكران و اهالي فرهنگ را كه سينما را هنري سطحي و عامهپسند ميدانستند به اين هنر علاقهمند كرد و نگرش منفي آنها را به اين صنعت تغيير داد. به طور قطع هيچ بازيگري به اندازه خسرو شكيبايي در تاريخ سينماي ايران نماينده سينماي روشنفكري نبود. او با هامون، وجهي فلسفي و فرهنگي به سينما بخشيد و مفاهيم ارزشمندي را در سطح بازيگري به ارمغان آورد.
خسرو شكيبايي بويژه با هامون نه تنها بسياري را به بازيگري علاقهمند كرد، بلكه خيليها را به سينما و جادوي آن حساس كرد و به نگاه آنها عمق بخشيد.
نگارنده، خود يكي از آن افرادي است كه به واسطه هنر شكيبايي به طور جديتري به سينما نگريست و علاقهمند شد. بسياري از شيفتگان سينما با هامون زندگي و سينما را تقديس كردند. الان نزديك به 15 سال است كه پوستري از خسرو شكيبايي در اتاق خانهام نصب است با جملهاي كوتاه در زير آن كه اين روزها برايم معنايي عميقتر يافته و با مرگ وي در من متبلور شده است. «هواي حوصله ابري است». گاهي بازيگراني مثل خسرو شكيبايي، تقدير تاريخي يك نسل را به تصوير ميكشند و دردي مشترك را بازي و سينما را به عين زندگي تبديل ميكنند. خسرو شكيبايي، اهل فرهنگ و انديشه را با سينما آشتي داد و به بازيگري، شكوهي ديگر بخشيد. ياد و نامش با شكوه باد!