تبليغاتX
کوچه فرهنگ
نیستم اگر ننویسم
 
 
 
 
بنا به گفته فيلسوفان و عرفا، گاهي حقيقت از شدت ظهور ناپيداست و آدمي گاهي آنقدر در معرض آفتاب است كه نور را نمي‌بيند. بر همين اساس نيز گفته‌اند حقيقت يك شيء يا پديده را در نسبت با ضد آن مي‌توان دريافت.

اين مقدمه فلسفي، بهانه‌اي است تا اين قاعده را درباره پديده قدرتمند عصر مدرن و مظهر نمادين جهان ديجيتال يعني تلويزيون نيز به كار ببريم. نمي‌دانم براي شما اتفاق افتاده است كه چند روز به دليل گرفتاري و مشكلات حرفه‌‌اي يا غيرحرفه‌اي،‌ تلويزيون منزلتان خاموش باشد يا وقت و حوصله روشن كردن آن را نداشته باشيد؟ آن وقت تازه درمي‌يابيد كه چقدر زندگي، ذهنيت، روحيه و افكارتان تحت تاثير اين جعبه جادو بوده است و خودتان از آن غافل بوديد. به عبارت ديگر، گاهي انسان از فقدان يك چيز به قدرت و اثرگذاري آن بر خود و زندگي‌اش پي مي‌برد. امروز در روستاهاي دور افتاده نيز تلويزيون يا راديو، تلفن همراه و انواع وسايل ارتباط جمعي از چنان گستردگي و نفوذي برخوردار شده كه گويي بدون آن نمي‌توان به زندگي ادامه داد و چرخه زيست  جهان آدمي دچار مشكل مي‌شود. زماني بود كه خانواده‌هاي ايراني پس از ساعت ده يازده شب، ديگر امكان و فرصت تماشاي برنامه خاصي را از تلويزيون نداشتند، اما امروز هر ساعت از شبانه‌روز كه كليد تلويزيون را بزنند مي‌توانند شاهد تماشاي برنامه خاصي باشند. به عبارت ديگر، خانواده ايراني امروزه با روشن كردن تلويزيون صبح خود را آغاز مي‌كند و همزمان با خوردن صبحانه به تماشاي ويژه‌برنامه‌هاي صبحگاهي مي‌پردازد، تا زماني كه در انتهاي شب، پاي تلويزيون خوابش مي‌گيرد. جالب‌تر اين كه با توسعه امكانات ديجيتال تلويزيون، بسياري از مخاطبان با تنظيم زمان روشن شدن خودكار اين جعبه جادو از خواب بيدار مي‌شوند. اين مساله بويژه در شب‌هاي ماه رمضان و موقع سحر بيشتر رواج پيدا كرده است. از قديم نيز بسياري از مردم ساعت‌هاي خود را با ساعت اخبار تنظيم مي‌كردند و بسياري از شنيده‌ها را زماني باور مي‌كردند كه از تلويزيون شنيده باشند. گسترش وسايل ارتباط جمعي بويژه تلويزيون كه به دليل جاذبه و كاركردهاي بصري از جايگاه ويژه‌اي نزد مخاطبان برخوردار است، قطعا داراي كاركردها و امتيازات خوبي براي آنهاست و ضمن افزايش آگاهي و ارتقاي سطح فرهنگي جامعه، فرصت مناسبي در اختيار دولت‌ها قرار مي‌‌دهد تا آنها بتوانند ضمن اطلاع‌رساني و تنوير افكار عمومي، به اعتماد متقابلي كه لازمه يك دولت  ملت مقتدر است، دست يابند؛ اما براي اين كه به قدرت و نفوذ اين جعبه جادو پي ببريم يكي از بهترين روش‌ها اين است كه براي مدت كوتاهي هم كه شده آن را خاموش كنيم تا از شدت و ميزان وابستگي خود به آن آگاهي يابيم. اين قضيه دقيقا مثل اين مي‌ماند كه تا وقتي انسان، نعمتي و امتياز فرصتي را در اختيار دارد چندان به تاثير و نقش آن در زندگي‌اش آگاهي ندارد يا آنقدر به آن عادت كرده است كه گويا بدون آن، هويت خويش را از دست مي‌دهد و احساس مي‌كند چيزي را گم كرده است. در واقع، هويت فردي و اجتماعي انسان معاصر يك هويت رسانه‌اي است و چه‌بسا مي‌توان به جرات گفت همه ما به نوعي رسانه‌زده شده‌ايم و تلويزيون در اين اليناسيون، نقش محوري را ايفا مي‌كند. البته اين اليناسيوني كه مي‌گويم بيشتر نوعي مسخ‌شدگي و انفعال در برابر تلويزيون است و به شكل مطلق، معناي منفي ندارد. اساسا بحث ما در اين مقال، ارزشيابي و تعيين خوب و بد تلويزيون نيست. نكته اصلي بر سر دامنه و عمق اثرگذاري است كه هميشه با هستي و بودن آن چيز معلوم نمي‌شود. چه‌بسا نبودن آن، ما را به دامنه و عمق آن پديده آگاه‌تر كند.

وقتي تلويزيون خاموش است تازه مي‌فهميد چقدر كارهاي نكرده و به تعويق افتاده داريد كه بايد انجام دهيد يا به خيلي از تغيير و تحولاتي كه در محيط اطرافتان افتاده پي مي‌بريد. همچنين فرصت پيدا مي‌كنيد كه با خانواده خود درباره مسائل گوناگون زندگي بيشتر حرف بزنيد. ارتباط انساني و فناوري به تعامل و ارتباط دوسويه انساني بدل مي‌شود و مدل‌هاي ارتباطي از شكل عمودي به حالت افقي درمي‌آيد. كتاب‌ها و نشريات زيادي كه تلنبار كرديد تا سر فرصت بخوانيد، در خاموشي تلويزيون آدمي را وسوسه مي‌كند. شايد به دليل سلطه تلويزيون در منزل از رسيدگي به گل و گياه و علاقه‌هاي شخصي پرهيز كرده‌ايد. ممكن است خيلي از مهماني‌ها و مراسم‌را به دليل تماشاي فوتبال يا سريال مورد علاقه‌تان از دست داده باشيد. اگر اهل نوشتن باشيد، شايد بار ديگر قلم به دست بگيريد و بنويسيد.

جالب اين كه در خاموشي تلويزيون كمي به رقيب فراموش‌شده‌اش سينما شانس خودنماي بدهيد و بار ديگر با آن آشتي كنيد. گرچه در اين خاموشي موقت ممكن است از خيلي مسائل اجتماعي و سياسي  فرهنگي بي‌خبر شويد، ولي دست‌كم موقتا از بمباران اطلاعاتي‌اي كه ذهن انسان را مورد حمله قرار مي‌دهد در امان مي‌مانيد و فرصت بازسازي به آن مي‌دهيد. شايد كمي خنده‌دار به نظر برسد، اما گاهي آنقدر غرق برنامه‌هاي تلويزيون مي‌شويد كه يادتان مي‌رود مارك و جنس تلويزيونتان چيست! حالا كه چند روز بدون اين جعبه جادو سر كرديد، شايد دريابيد چقدر خودتان، زندگي و جهان اطرافتان را از دريچه تلويزيون ديده‌ايد و تا چه اندازه پيام‌هايي را كه از آن دريافت كرده‌‌ايد، بدون تامل پذيرفته‌ايد يا از فيلتر ذهن و فكر و انديشه‌تان عبور داده‌ايد. چه بسا تصوراتي كه از عالم و آدم‌هايش داريم، ساخته تصويرهايي است كه از تلويزيون ديده‌‌ايم.

لطفا اشتباه نكنيد! ‌اينها به اين معنا نيست كه تلويزيون يك دروغ بزرگ است، بلكه تلويزيون يك واقعيت بزرگ و قدرتمند است. منتها آنقدر ضمير ناخودآگاه فردي و جمعي ما تحت تاثير آن است كه نسبت به اين واقعيت، خودآگاهي خود را از دست داده‌ايم. خاموش كردن تلويزيون به اين معناست كه از آن به شكل آگاهانه‌ فاصله بگيريم تا ببينيم چه امپراتور قدرتمندي در خانه‌‌هاي ما حكمفرماست و اين جعبه جادو صرفا يك سرگرمي و براي غني‌كردن اوقات فراغت نيست، بلكه با امكانات و قدرت پنهان و آشكاري كه دارد زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعي ما را هدايت مي‌كند و تحت‌الشعاع خود قرار مي‌دهد. چه طرفدار آن گروهي از انديشمندان باشيم كه به تاثير مخرب تلويزيون اعتماد دارند و چه جزو آن طيفي باشيم كه بر سازندگي آن تاكيد مي‌كنند، گاهي با خاموشي و فقدان اين جعبه جادو مي‌‌توانيم به جادويي بودنش پي ببريم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 23:23  توسط سیدرضاصائمی  |