
این فیلترینگ هم برای کاربران اینترنت درد سر بزرگی شده است . چند روز پیش برای خواندن مطلبی درباره فیلم اخیر تهمینه میلانی " سوپر استار " در گوگل جستجو می کردم که متوجه شدم به دلیل حضور کلمه " سوپر" در نام فیلم ،سایت های مربوطه فیلتر شده و باز نمی شود! مدتی پیش تر نیز در پی تکمیل گزارشی به سایت انجمن ارولوژی ایران مراجعه کرده بودم که ظاهرا به دلیل استفاده از کلماتی مثل ناتوانی یا اختلال جنسی ورود به این سایت نیز ممنوع بود! گویا فرهنگ ما ایرانیان در ساحتهای مختلف ،تجلی ظاهر بینی است و به قول معروف عقلش در چشمش قرار دارد. نمی دانم مسولان فیلترینگ مخابرات یا وزارت اطلاعات چرا برای حل این مشکل اقدامی نمی کنند و همه را به یک چشم می بینند و به یک چوب می رانند. اگر قرار باشد هر سایت و وبلاگی به خاطر استفاده از این کلمات مسدود شود قطعا بسیاری از انجمن ها و مراکز تحقیقاتی نمی توانند برای خود پایگاه اینترنتی تاسیس کنند. از سوی دیگر و به عبارتی بهتر مسدود کردن سایت های غیر اخلاقی به بهای فیلتر شدن بسیاری از سایت های علمی - پژوهشی خود یک اقدام غیر اخلاقی است که در کمترین شکلش آزادی بیان و جریان آزاد اطلاعات را مخدوش می سازد. گویا باید به متولیان این امر خاطر نشان کرد که هر گردی گردو نیست و هر کلمه ُ معانی مختلفی دارد . در حالی این جملات را می نویسم که نمی دانم آیا وبلاگ من نیز اکنون به دلیل مزین شدن به برخی واژه های مشکوک مسدود می شود یا نه؟!
در صنعت فرهنگ سازي جهان امروز ، مشاغل هنري – فرهنگي نيز كاركردهاي تازه اي پيدا كرده و بسط حرفه اي يافته است به طوري كه گاهي در نسبت با تعريف و ماهيت فلسفي خود در تضاد قرا مي گيرد و به اصطلاح جامعه شناسان دچار كژكاركرد مي شود. در اين ميان حرفه بازيگري بيش از مشاغل ديگر هنري دچار قبض و بسط شده و شايد به جرات بتوان گفت كه در معرض آسيب پذري بيشتري قرار دارد . در كشور ما نيز به ويژه در سالهاي اخير مخاطبان سينما و تلويزيون بازيگران را نه فقط در فيلم و سريال كه در نقش هاي ديگري نيز مي بينند . مجري گري ، شومن شدن ، حضور در تبليغات هاي بازرگاني و سياسي و فعاليت هاي مطبوعاتي از جمله اموري است كه بازيگران سينما و تلويزيون حضور پررنگ تري نسبت به گذشته در آن دارند . اين مساله اگرچه از يك سو موجب تهديد مشاغل ديگر شده است از سوي ديگر اما هويت حرفه اي بازيگري را نيز به چالش مي گيرند . ياداشت حاضر تاملي است درباره اين مساله.
بازیگری در مقام یک حرفه و ابزار معیشت با بازیگری به مثابه تجربه هنری و ابژه معرفت چه نسبتی دارد؟ آیا بازیگر سینما و تاتر، تنها هنر خویش را قاتل نانش قرار می دهد یا برای آن شانی والاتر قائل است؟ به عبارتی دیگر بازیگری صرفا یک شغل و فوت و فن کسب نان است یا برساخته و تعالی بخش جان! تاریخ هنر بیش از آنی که در دنیای مدرن با صنعت و تجارت بیامیزد و قدرت تکنولوژی، بازار کساد اهل دل را رونقی بخشد همواره با درویش مسلکی و زهد و تنگ دستی آمیخته بود که هنر ظهور نمادین والاترین صفت حضرت دوست در عالم خاکی و خلیفه خدا در زمین بود: آفرینش!
آری گویی هنر، ساحت مقدسی است که آدمی از روح و فکر و جوهره خویش را در آن می دمد و شی و پدیده ای چدیدی خلق می کند از نیستی به هستی رسیدن، از عدم به وجود رفتن از انتزاع به انضمام پل زدن و به خیال، واقعیت بخشیدن! این همه کافی است تا هنر را والاترین تجلی حق بدانیم و هنرمند را خداگونه خلقی که تجلیگاه جمال خداوندی است! سرگذشت تراژدیک هنر در سرزمین ما شاید با روح محزون غم آلود آن بی ارتباط نباشد تجلی فرافکنانه این تراژدی را می توان در موسیقی سنتی یا اصیل ردیابی کرد که با غم همذات است... (که خود بحث دیگری است) مقصود اما این بود که هنر از آنجایی که مظهر تجلی جمال و کمال هنرآفرین حقیقی بود شأنی معنوی داشت و از عالم مادی گریزان بود. هنرمندان شغل و حرفه ای دیگر داشتند و سقف معیشتشان برستون هنر استوار نبود اما در جهان مدرن هنر کارکردهای اقتصادی یافت و با تجارت آَشتی کرد و خود به یکی از منابع پر سود اقتصادی بدل شد. و شاید دست یابی به این جایگاه اقتصادی را بیش از همه باید مدیون بسط هنر توده ای به برکت رشد تکنولوژی دانست. در واقع تکنولوژی باتکثیر و بازتولید آثار هنری و توزیع آن در سطحی عامه و فراگیر به توسعه هنر در سطح توده کمک کرد و با افزایش تقاضای کالاهای هنری بر رونق این بازار بیش از پیش افزود. برای فهم بهتر این معنا می توان به مکاتب انتقادی و حلقه فرانکفوت رجوع کرد تا در ذیل مباحث صنعت فرهنگ سازی و هنرعامه به اطلاعات بیشتری در این زمینه دست یافت. اما مقصود از طرح این مقدمه اینست که بازیگری در عرصه سینما و تلویزیون خود اساسا محصول جامعه و هنر مدرن است. هنری که ماهیتش با تارو پودهای اقتصاد آمیخته است و با آن غریبه نیست و صنعت ستاره سازی نیز چرخ این ماشین را تندتر کرده است. به طوری ک امروزه بازیگری نه فقط به خاطر شهرت و مجبوبیتش، بلکه به واسطه درآمدش نیز طالبان زیادی دارد خاصه آن به برکت صنعت فرهنگ سازی، شهرت در بازیگری خود بهانه ای برای ورود به عالم تبلیغات و کسب سودهای کلانی از قبل آن است.
ولی بازیگری تا کجا می تواند به عنوان یک حرفه و شغل تعریف شود. آیا بازیگران صرفا دارای هویت حرفه ای هستند و هیچ گونه رسالت و هویت دیگری ندارند؟
میان بازیگران و بازیکنان (ورزشی) چه فرقی است؟ آیا بازیگر صرفا به دلیل نیازهای معیشیت و پیشنهادهای مالی خوب باید اندیشه و فکر و دغدغه های خود را هم به بازی بگیرد و هر نقشی را تنها به دلیل اقتصادی بازی کند!
دستیار کارگردان یک سینمای روشنفکری باشد هم با جریان ضد اگر بازیگری را در حد دلقک بازی تقلیل دهیم شاید این معادله جور شود اما بازیگری در مقام یک هویت هنری نمی تواند در شکل هر قالبی در بیاید؟ براستی مرز استقلال حرفه ای و استقلال مال باید چکونه تعیین شود؟ بازیگر سینمارا نمی توان با بازیکن فوتبال یکی دانست که به خاطر پول بیشتر به تیم رقیب اش می پیوندد! البته همیشه غم نان در عالم هنر یک معضل تاریخی بوده و هنرمندان بسیاری نتوانستند هستی هنریشان را از جبر معیشت رها کنند!
بزرگی مانند شاملو مجبور می شود به همین خاطر، مدتی فیلم فارسی بنویسید و معرفتش را فدای معیشت کند. به راستی میان جبر معیشت و دغدغه معرفت چه باید کرد؟ آیا باید زیر تیغ نیاز به بریدن گردن سرفراز تن داد ؟آیا باید با هر ساز اقتصادی به خوش رقصی اقتضایی سر سپرد؟ نمی دانم ولی درهمین عالم سینما و بازیگری نیز کسی مثل انتظامی را می بینیم که به هر نقشی تن نمی دهد. هنرمندانی که شان هنرشان را به هر وسوسه دنیوی آلوده نمی کنند! که زیبایی هنر در همین حریت و استقلال است!

دو دهه پيش ، قبل از اينكه هنوز شبكه هاي تلويزيوني و ماهواره اي گسترش بيابد و جهان به اندازه امروز در جامعه اطلاعاتي و شبكه اي تنيده شود برخي سريالهاي ايراني و ژاپني و فيلم هاي عصر جمعه بود كه علاقمندان به سينما را پاي جعبه جادو مي نشاند تا از تماشاي آن لذت ببرند و به اصطلاح اوقات فراغت را غني سازند. تا اينكه سالها بعد اگر اشتباه نكنم 17 سال پيش شبكه اول در آخرين ساعت هاي شب هاي جمعه به پخش برنامه جديدي تحت عنوان " هنر هفتم" پرداخت كه اجراي آنرا دكتر اكبر عالمي مدرس سينما به عهده داشت . اين اولين بار بود كه علاقمندان جدي سينما شاهد برنامه اي بودند كه فيلمها ي مهم تر سينماي ايران و جهان را به نمايش مي گذاشت و باز هم براي نخستين بار بود كه به نقد و تحليل فيلم پس از نمايش پرداخته مي شد كه آن زمان يك نو آوري و خلاقيت رسانه اي به حساب مي آمد كه هنوز هم براي سينما دوستان داراي حس نوستالوژيك است.
عدم دسترسي به نسخه هاي با كيفيت فيلم ها و فقدان ابزار و امكانات تكثير و توزيع فيلم هاي سينمايي در آن زمان، هنر هفتم را به كانون توجه اهل فرهنگ و هنر تبديل كرد تا از اين فرصت استثنايي براي سينما ي مورد علاقه خود استفاده كنند. امروز اما به واسطه گسترش تكنولوژي هاي ارتباطي و توسعه شبكه هاي تلويزيوني و مراكز پخش آثار سينمايي "فيلم "يكي از قابل دسترس ترين كالاهاي فرهنگي در جامعه ما شده است به طوري كه آرشيو شخصي افراد گاهي به اندازه كل فيلم هايي است كه سالانه از تلويزيون پخش مي شد.اما اكنون شبكه هاي مختلف تلويزيوني هر كدام با ايجاد ويژه برنامه هاي تلويزيوني مثل هنر هفتم تلاش مي كنند تا نگاهي تخصصي به فيلم و سينما داشته باشند به طوري كه يك نوع رقابت تلويزيوني را در اين زمينه شاهد هستيم . سينما يك ، سينما 4 ، سينما5 ، سينما گلخانه ، سينما ماوراء ، سينما اقتباس ، صد فيلم و...نمونه هايي از اين برنامه ها هستند.
برخي از اين برنامه ها ، سينما را در ژانر و قالب خاص دنبال مي كنند مثل سينمائ ماوراء يا سينماي كمدي و سينماي مستند كه ممكن است مخاطبان محدودتري داشته باشند و برخي ديگر نيز از عموميت بيشتري برخوردار هستند كه باز هم اين دسته به دو گروه تقسيم مي شوند فرضا سينما يك به انواع ژانرها و فيلم هايي سينمايي مي پردازد كه طيف مخاطبان آن از علاقه مندان جدي سينما تا مخاطبان عام را دربر ميگيرد و برنامه اي مثل صد فيلم كه به فيلمهاي عامه پسند تر مي پردازد و بيشتر مخاطبان عام را شامل مي شود . ساخت و توليد چنين برنامه هايي اگرچه براي علاقمندان سينما خوشايند است اما نوعي عدم انسسجام و بي هويتي نيز در آن ديده مي شود و ديگر جايگاه و محبوبيت قبل را ندارد. . قطعا يكي از حسن هاي اين برنامه ها ، نقد و بررسي فيلم و معرفي آن در قبل و بعد نمايش بوده است كه شناخت و آگاهي مخاطبان را نسبت به آثار سينمايي افزايش مي دهد و به نوعي مخاطب سازي مي پردازد . همچنين جايگاه نقد و منتقدان به واسطه اين برنامه ها شناخته شده تر شد. اما نقطه ضعف اين برنامه ها خود از همين منظر قابل بررسي است و آنهم انتخاب منتقدان است . در بسياري از جلسات نقد و برسي اين فيلم ها از اشخاص و به اصطلاح كارشناساني استفاده مي شود كه منتقد سينما نيستند و چه بسا آشنايي و تسلط كافي بر اين حوزه ندارند مثلا يك روان شناس يا جامعه شناس و عالم سياسي فيلمي را نه از منظر سينمايي كه بر اساس حوزه تخصصي خود به نقد مي كشد كه در بيشتر مواقع نظرات آنها هيچ ارتباطي با موضوع و مضمون فيلم ندارد. گويي ببين نقد فيلم و تحليل سينما تفكيك صورت نمي گيرد . اگر قرار باشد سينما در مقام يك هنر _ صنعت محور بحث باشد و ارتباط و تعامل آن با ديگر اجزائء جامعه بررسي شود منطقي است كه يك جامعه شناس يا روانشناس درباره آن سخن بگويد اما زماني كه يك فيلم مشخص مورد نقد قرار مي گيرد حتما بايد از حضور يك منتقد و كارشناس فيلم استفاده شود.
كارشناسان غير سينمايي با طرح مسائل خارج از متن فيلم گاهي به درك وارونه اثر جهت مي دهند و نه تنها به شنا خت بهتر يك اثر سينمايي كمك نمي كنند بلكه تصور نادرستي از آن ترسيم ميكنند . اين مساله به تنزل جايگاه نقد و منتقدان سينما هم دامن مي زند. به هرحال نقد فيلم ومنتقدان سينما داراي هويت حرفه اي و تعريف شده اي هستند كه لااقل در برنامه اي كه به اسم سينما است و فرصتي هم براي نقد گذاشته است بايد به رسميت شناخته شوند. اگر قرار باشد هر كس از منظر حرفه اي خود تحليلي از فيلم داشته باشد ديگر چه نيازي به منتقد سينما وجود دارد!
مساله ديگر اينكه اساسا چند درصد مخاطبان ، نقد و بررسي هاي فيلم را جدي مي گيرند و به تماشاي آن مي نشينند ؟ مثلا برنامه سينما يك در ساعت هاي پاياني شب پخش مي شود تماشاگران پس از پايان فيلم آنقدر خسته و خواب آلود ند كه بلافاصله تلويزيون را خاموش مي كنند حتي شايد خود منتقدان هم تحليل هاي فيلم را جدي نگيرند و تنها به تماشاي فيلم اكتفا كنند. يكي از دلايا اين مساله دير وقت بودن زمان پخش آن است . اين تمام ماجرا نيست علت هاي ديگر را بايد جستجو كرد . هرچند در جامعه اي كه خود سينما با بحران مخاطب روبرو است چه انتظاري مي توان از مخاطبان نقد سينمايي داشت؟

بيهوده نيست كه مي گويند صنعت سينما! چرا كه در ذيل هنرهفتم مشاغل و حرفه هاي گوناگوني شكل گرفته اند كه تا پيش از پيدايش اين صنعت حتي نامي از آنها نيز در ميان نبود اما امروز سينما اگرچه داراي معضلات اقتصادي زيادي است اما از اين آب باريكه تعداد زيادي از افراد نان مي خورند . از منظرهاي مختلفي مي توان مشاغل متعدد سينماي را طبقه بندي كرد و مورد بازشناسي قرار داد. بسياري از اين حرفه ها به طور مستقيم با ساخت و توليد فيلم ارتباط دارشته و در فرايند يك پروژه سينمايي حضور فيزيكي دارند مثل كارگردان ها ، بازيگران ، فيلمبردار ، صدا بردار و... كه اساسا فيلم به واسطه آنها ساخته مي شود. عد ه اي ديگر بعد از توليد فيلم و در جهت تدوين و تكميل آن به صحنه مي آيند تا اينكه فيلم را نهايي كرده براي اكران آماده كنند . در اينجا نيز پاي برخي از مشاغل ديگر كه فيلم را به نمايش مي گذارند به ميدان ميايد كه مهمترين آنها سينما داران و مديران سالن هاي سينمايي هستند . دامنه اهالي سينما آنقدر گسترده است كه از كارگردان تا آنها كه بليط پاره مي كنند را دربر ميگيرد .
اگر نوشتن و آثار مكتوب را به عنوان ملاكي براي باز شناسي صنعت سينما قرار دهيم به اين نتيجه مي رسيم كه چندين شغل يا مهارت سينمايي با نوشتن و قلم ارتباط مستقيمي برقرار مي كند كه باز برخي ارتباط مستقيم تري با توليد سينما دارد مثل فيلمنامه نويسي و برخي ديگر بيرون از گود سينما به آن وصل مي شوند مثل منتقدان و نويسندگان سينمايي و خبرنگاران و روزنامه نگران و حتي امروزه وبلاگ نويسان سينمايي را نيز مي توان به آن اضافه كرد
اگر مجموعه آثار مكتوبي كه راجع به يك فيلم در روزنامه ها و نشريات و سايت هاي اينترنتي اعم از خبر ، گزارش ، نقد ، مصاحبه و عكس ( اثر مكتوب تصويري ) جمع آوري كنيم خواهيم ديد كه تعداد زيادي از افراد اعم از خبرنگار ، نويسنده ، منتقد ، روزنامه نگار و وبلاگ نويس هم در اين سوي سينما دستي بر آتش دارند و گرد يك شمع مي سوزند . لذا سينما سفره گسترده اي است كه از صدر تا ذيل آن ، انواع و اقسام آدم ها و مشاغل گوناگون به نوعي سرگرمند و بيش از آن معاش مي كنند . گرچه سهم اهالي مكتوب سينما نه البته فيلمنامه نويسان بلكه منتقدان و روزنامه نگاران از سود مادي آن كمتر از ساير مشاغل مرتبط است.
اهالي مكتوب سينما به ويژه منتقدان سينمايي با آنكه تلاش آگاهانه اي در جهت ارتقائ سطح سينما و مخاطبان آن انجام مي دهند همواره بيش از ديگران نيز در معرض اتهام و نفي و بي سوادي قرار مي گيرند و يا نقش آنان در اطلاع رساني و تبليغات فيلم ناديده انگاشته مي شود . قطعا سود اقتصادي كه از اطلاع رساني و شناخت فيلم از سوي اهالي مكتوب سينما براي مردم صورت مي گيرد قابل مقايسه با حقوق يا حق التحريري نيست كه نصيبشان مي شود لذا اهالي مكتوب سينما در چنين وضعيتي به اهالي منفور و مهجور سينما بدل مي شوند و همين مساله گاهي موجب مي شود تا به تدريج قلم ها را بگذارند و عطايش را به لقايش ببخشند.
اهالي مكتوب سينما به چند شكل به ماندگاري سينما كمك مي كنند . خبرنگاران سينمايي و روزنامه نگاران با توليد خبر ، عكس ، مصاحبه با كارگردان و عوامل فيلم و منتقدان با تحليل و نقد فيلم به ثبت تاريخي يك فيلم مي پردازند كه در تاريخ سينمايي يك سرزمين به يادگار مي ماند و به منبعي براي مطالعات سينمايي هر فيلمي بدل مي شوند. شايد رسانه اي مثل تلويزيون به واسطه تبليغات هاي جذاب و بصري اش به فروش و ديده شدن يك فيلم بيش از رسانه هاي نوشتاري كمك كند اما هم ماندگاري آثار مكتوب را ندارد و هم فرصت تامل بيشتر درباره مضون فيلم را . در ضمن جامعيت اطلاع رساني درباره يك اثر سينماي در روزنامه ها و نشريات قابل مقايسه با مديوم هاي ديگر نيست . اما مظلومترين صنف و مشاغلي كه ذيل صنعت سينما قرار دارد همين اهالي مكتوب سينما هستند. كافي است براي مدتي كوتاه جامعه مكتوب سينمايي قلم هاي خود را بر زمين بگذارد و راجع به سينما و فيلم چيزي ننويسد آنگاه به جرات مي توان گفت كه سينما همين مشتريان نيم بند خود را نيز از دست خواهد داد.
اگرچه در دنياي رسانه اي معاصر ، تصوير به امپراطوري بي بديلي تبديل شده كه جهان را تسخير كرده است اما بدون قلم و نوشتن و مكتوب شدن آن تصاوير در دفتر تاريخ . فيلم و سينما نيز مختومه مي شود و ردپاي از آن به جا نمي ماند . بزرگترين كارگردانهاي ما خود نويسنده فيلمهايشان بوده اند. تصوير نيز با قلم جاودان خواهد شد.