
اکتسابی یا ذاتی بودن هنر همواره کانون مناقاشات آکادمیک و آموزشی در این حوزه بوده است . برخی معتقدند که هنر ، استعدادي است كه بايد در ذات هنرمند وجود داشته و محصول جوشش دروني وي باشد . عده اي ديگر در مقابل معتقدند ، استعداد دروني مثل يك غنچه نوشكفته اي مي ماند كه بايد آنرا به وسيله تعليم و تربيت ، پرورش داد تا به گلي زيبا و خوشبو تبديل شود. در واقع گروهي بر تجربه گرا بودن هنر اعتقاد دارند و عده اي بر آموختي بودن آن . اين جدال البته عقبه بنيادي تري دارد كه با پرسش بر سر دانش بودن هنر ، آغاز مي شود .در يك تقسيم بندي كلي ، معارف بشري به سه گروه كلي علم ، فلسفه و هنر تقسيم مي شود كه هر كدام موضوع ، روش شناختي و هدف خاصي را دنبال كرده و مبتني بر ماهيت و متدولوژي خويش ، بخشي از حقيقت عالم و آدم را بازنمايي مي كنند.
بديهي است كه هيچ كدام از اين سه ساحت معرفتي بي نياز از ديگري نيست و تعامل ميان آنها به فهم و كشف حقيقت تسريع و عمق مي بخشد. اما در اين ميان ، هنر بيش از انكه آموختني باشد آزمودني است بدين معني كه هنر بيش از آنكه در فضاي آكادميك و پشت كلاس هاي درس فراگرفته شود و تكامل يابد در ميدان تجربه و عمل ، شكوفا مي شود و صيقل مي خورد . امروزه در دنياي هنر ، سينما و در صنعت سينما ، بازيگري بيش از هر چيز مورد توجه است و طرفداران زيادي دارد . نگاهي به ميزان و نوع تحصيلات اين قشر هنري دست كم از دو منظر مي تواند جالب باشد يكي مرتبط بودن رشته تحصيلي با حرفه بازيگري و ديگري نسبت ميان تحصيلات و توانايي و مهارتهاي حرفه اي در آنان به عنوان بازيگر. البته نگاه به جدول ذيل از بابت فرهنگ كنجكاوي ما ايرانيان در زندگي ديگران به ويژه اهالي سينما خالي از لطف نيست!
|
ميزان تحصيلات |
نام بازيگر |
ميزان تحصيلات
|
نام بازيگر |
|
دو سال مهندسي برق در دانشگاه پلي تكنيك سويس و دو سال ادبيات مدرن فرانسه در فرانسه |
ليلا حاتمي |
فارغ التحصيل دانشكده هنرهاي زيبا از دانشگاه تهران – دكتري افتخاري از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي |
عزت الله انتظامي |
|
ليسانس شيمي دانشگاه آزاد |
شيلا خداداد |
ديپلم طبيعي و ليسانس هنري از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي |
پرويز پرستويي
|
|
ديپلم گرافيك و ليسانس نقاشي دانشگاه آزاد |
شقايق فراهاني |
فارغ اتحصيل تاتر از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران |
رضا كيانيان
|
|
ديپلم دانشسراي هنر |
فاطمه معتمد آريا |
فارغ اتحصيل بازيگري از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران |
خسرو شكيبايي
|
|
ليسانس طراحي صحنه از دانشگاه لندن |
ويشگاه آسايش |
ديپلم |
نيكي كريمي
|
|
ليسانس بازيگري تاتر دانشگاه آزاد |
كمند امير سليماني |
ديپلم علوم تجربي |
مهناز افشار
|
|
ليسانس گرافيك دانشگاه آزاد |
لاله اسكندري |
ليسانس مديريت بازرگاني دانشگاه آزاد |
بهرام رادان
|
|
ليسانس مترجمي زبان |
ستاره اسكندري |
ليسانس مهندسي مكانيك دانشگاه آزاد |
محمد رضا گلزار
|
|
ديپلم |
باران كوثري |
ليسانس روانشناسي باليني دانشگاه آزاد |
محمد رضا فروتن
|
|
مهندس صنايع از دانشگاه اميركبير |
پژمان بازغي |
ليسانس بازيگري تاتر دانشگاه آزاد |
حامد بهداد
|
|
پنجم ادبي |
افسانه بايگان |
ديپلم |
امين حيايي
|
|
ليسانس نقاشي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران |
رويا نونهالي |
ليسانس بازيگري تاتر از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران |
ماهيا پطروسيان
|
|
ديپلم |
حسين ياري |
ليسانس تغذيه از دانشگاه آزاد |
عسل بديعي
|
|
ليسانس حقوق قضايي دانشگاه آزاد |
زيبا بروفه |
ليسانس تاتر از دانشگاه هنر |
لعيا زنگنه
|
|
ليسانس روانشناسي دانشگاه شهيد بهشتي |
عليرضا خمسه |
ديپلم |
هديه تهراني
|
|
مهندس صنايع غذايي دانشگاه آزاد |
مريلا زارعي |
ليسانس ادبيات نمايشي دانشگاه آزاد |
سيما تيرانداز
|
|
ليسانس كارگرداني تاتر دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران |
حميد فرخ نژاد |
ديپلم رياضي فيزيك |
ميترا حجار
|
|
ناتمام در هنرستان هنر |
پگاه آهنگراني |
فوق ديپلم معماري داخلي از دانشكده غير انتفاعي آموزش عالي |
ليلا اوتادي
|
|
ليسانس ادبيات نمايشي و بازيگري |
پانته آ بهرام
|
فارغ اتحصيل هنرهاي نمايشي از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران |
مهدي هاشمي
|
|
فوق ليسانس فيزيولوژي گياه |
پوريا پورسورخ |
ديپلم گرافيك از هنرستان سوره |
آتيلا پسياني
|
|
فارغالتحصيل كارشناسي بازيگري و كارگرداني از مجمتع دانشگاه هنر |
رويا تيموريان |
تحصيل ناتمام تا سال سوم دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران در رشته تاتر |
جمشيد مشايخي
|
|
فارغ التحصيل كارگرداني تاتر از دانشگاه هنرهاي دراماتيك- تحصيل در مدرسه فيلم سوئد |
مسعود رايگان |
فارغ اتحصيل كنسرواترا در رشته كارگرداني و بازيگري تاتر و ليسانس حقوق سياسي از دانشگاه ژنو |
داود رشيدي
|
|
فارغ اتحصيل رشته تاتر |
بابك حميديان |
ليسانس بازيگري و كارگرداني تاتر از دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران |
گوهر خير انديش
|
|
ليسانس مديريت بيمارستان |
حبيب رضايي |
ليسانس هنرهاي نمايشي دانشگاه تهران و فوق ليسانس مديريت فرهنگي |
امين تارخ
|
|
كارشناسي ارشد گرافيك از دانشگاه تربيت مدرس |
مهران رجبي |
فوق ليسانس زبان |
ايرج نوزري
|
|
ديپلم الكترونيك |
كامبيز ديرباز |
ليسانس مديريت بازرگاني و فوق ديپلم كامپيوتر |
حامد كميلي
|
|
ليسانس تربيت بدني |
محمد رضا شريفي نيا |
فارغ التحصيل هنرستان هنرپيشگي تهران |
علي نصيريان
|
|
ديپلم |
مهران مديري |
ليسانس ادبيات نمايشي دانشگاه آزاد |
هانيه توسلي
|
|
|
|
|
|
|
کارشناسی سینما و تلویزیون و عکاسی از دانشگاه کالیفرنیا |
فرهاد آييش |
فارغ التحصيل طراحي صنعتي دانشگاه تهران |
رضا عطاران
|
|
ليسانس روانشناسي |
نيوشا ضيغمي |
فوق ليسانس فلسفه از دانشگاه نيويورك |
هنگامه قاضياني
|
|
فوق لیسانس حقوق و روابط بینالملل
|
جهانگير الماسي |
ليسانس مهندسي عمران از دانشكده فني دانشگاه تهران |
علي مصفا
|
|
كارشناسي تاتر |
بابك حميديان |
ناتمام در دانشگاه |
لادن مستوفي
|
|
ديپلم و انصراف از رشته دندانپزشكي |
حميد گودرزي |
كارشناسي نمايش با گرايش بازيگري از دانشكده هنرهاي زيبا، دانشگاه تهران، |
مهتاب نصير پور
|
|
ليسانس ميكروبيولوژي |
مهتاب كرامتي
|
مهندسي محيط زيست |
يكتا ناصر
|
|
كارشناسي نمايش با گرايش بازيگري از دانشكده هنرهاي زيبا، دانشگاه تهران،
|
مهتاب نصيرپور |
ديپلم گرافيك |
هومن سيدي
|
|
ديپلم |
رضا رويگري |
ليسانس بازيگري و كارگرداني از دانشگاه آزاد تهران |
برزو ارجمند
|
|
دانشجوي انصرافي روانشناسي |
الناز شاكردوست |
لیسانس تاریخ و جامعه شناسی از دانشگاه مشهد، فوق لیسانس تئاتر و سینما از دانشگاه پاریس و دیپلم مطالعات عمیق
|
داريوش ارجمند
|
|
فارغ تحصیل حسابداری |
الهام حميدي |
فوق لیسانس هنرهای دراماتیک بخارست |
هما روستا
|
|
ديپلم |
رامبد جوان |
ديپلم كامپيوتر |
ترانه عليدوستي
|
|
ديپلم |
ميترا حجار |
فارغ التحصیل هنرستان موسیقی. |
گلشيفته فراهاني
|
|
ديپلم |
اكبر عبدي |
ليسانس رشته بازيگري و كارگرداني تئاتر از دانشگاه هنر
|
آزيتا حاجيان
|
|
چكامه چمن ماه
|
ديپلم مجسمه سازي. |
امير حسين صديق |
ديپلم بازيگري |
|
شهرام حقيقت دوست
|
كارشناس رشته تئاتر |
لادن طباطبايي |
ليسانس بازيگري |
|
بهاره رهنما |
ليسانس ادبيات فارسي و حقوق قضايي.دانشجوي فوق ليسانس در رشته نمايش. |
نگار فروزنده |
ديپلم. |
|
رضا شفيعي جم |
ديپلم |
شهاب حسيني |
دانشجوي انصرافي روانشناسي دانشگاه تهران |
|
كتايون رياحي |
ليسانس ادبيات و مردم شناسي |
آناهيتا همتي |
ديپلم |

چند سال پيش كه براي اولين بار براي استفاده از مترو وارد فضاي ورودي ايستگاه شده بودم از زيبايي و توسعه شهري – صنعتي در كشور به شوق آمدم و حس شيريني داشتم اما زماني كه قطار از راه رسيد و درب هاي آن باز شد چنان در فشار و هجوم مسافران به درون واگن پرتاب شدم كه همه آن شيرني به يكباره تلخ شد و شوق از سرم پريد. با خودم گفتم چطور ما كه خيلي زود جو گير مي شويم لااقل به خاطر حفظ كلاس و پرستيژ محيط هم كه شده كمي مدني تر رفتار نمي كنيم.! يادم آمد كه از منظر جامعه شناسي وقتي ميان تكنولوژي و فرهنگ متناسب با ان فاصله مي افتد تاخير فرهنگي رخ مي دهد بدين معني كه تكنولوژي و مظاهر مدرنيته وارد يك جغرافيايي فرهنگي مي شود اما شيوه صحيح بهره گيري از ان به كار برده نمي شود لذا اميدوار شدم چند سال ديگر كه اين تكنولوژي جديد هم جا افتاد و به عنوان بخشي از فرهنگ روزمره جامعه درامد به تدريج اين تاخير فرهنگي از بين مي رود و تناسب منطقي ميان تكنولوژي و فرهنگ ان به وجود مي ايد.. اما اكنون بعد از 7 – 8 سال از تاسيس مترو همچنان اندر خم يك كوچه ايم و اوضاع همان است كه بود. ناگهان ياد جمله معروف مك لوهان افتادم كه گفته بود رسانه همان پيام است به اين معني كه تكنولوژي يك ابزار صرف نيست و با ورود ان به جغرافياي خاص ، فرهنگ برساخته ان نيز در سطح جامعه اشاعه مي يابد. حالا نسبت به اين تفكر دچار ترديد شده ام ! چرا پس ازاين همه سال از تاسيس مترو همچنان مشكلات فرهنگ استفاده از ان به شكل معقول و منطقي نهادينه نشده است؟ يكي از دلايل مهمي كه مي توان براي تبين اين مساله بر شمرد اينست كه وقتي تكنولوژي محصول طبيعي تاريخ يك سرزمين نباشد و از دل فرهنگ ان جامعه برنخواسته باشد تاخير فرهنگي به درازا مي كشد مگر اينكه ان پديده وارداتي چنان با نظام اجتماعي- فرهنگي سرزمين مقصود بياميزد و نهادينه شود تا به اصطلاح نوعي ادغام و تفاهم فرهنگي صورت بگيرد. از سوي ديگر فرهنگ زيست جمعي نيز بايد به عنوان يك ارزش عام مورد پذيرش جامعه قرار بگيرد.تا هر شهروندي رفتار اجتماعي خود را به عنوان يك هنجار اخلاقي ارزشيابي كند. در اين صورت احترام به قانون و رعايت مقرارات يك تكنولوژي بدون توصيه و تاكيد در سطح جامعه محترم شمرده می شود. تعارض و تضادهاي اجتماعي ميان سنت و مدرنيسم دقيقا در چگونگي بهره گيري از تكنولوژي مدرن خود را نشان مي دهد. وقتي فن اوري خاصي وارد كشور مي شود يعني ان صنعت و تكنولوژي به عنوان يك پديده مثبت هرچند بيگانه مورد پذيرش فرهنگي قرار گرفته است لذا كنش هاي استفاده از ان نيز استحاله و خودباختگي فرهنگي تلقي نمي شود. بنابر اين اموزش رفتارهاي صحيح در ارتباط با تكنولوژي مدرن يك ضرورت اخلاقي به حساب مي ايد. البته گاهي كمبود امكانات و عدم تناسب ميان عرضه و تقاضا در دسترسي مردم به تكنولوژي هاي جديد نيز در فقدان فرهنگ بهره وري از ان تاثير سو مي گذارد و از هنجارمندي رفتار اجتماعي در سطح جامعه و فرهنگ عمومي جلوگيري مي كند. قطعا اگر قطارهاي مترو متناسب با جمعيت مسافراني باشد كه روزانه از ان استفاده مي كنند شاهد برخي نابهنجاريهاي رفتاري در فرهنگ جمعي نخواهيم بود و يا دست كم نهادينه شدن فرهنگ استفاده از وسايل ارتباط جمعي تسريع خواهد شد گرچه تحليل رفتارهاي اجتماعي مساله پيچده اي است و عوامل و عناصر متعددي در شكل گيري ان تاثير دارد فرضا وضعيت اقتصادي جامعه ، سطح بهداشت رواني افراد ، تنوع فرهنگي و قومي ، طبقات اجتماعي و شغلي هر كدام مي تواند به نوعي در چگونگي استفاده از مترو به عنوان يك دستاورد صنعتي موثر باشد.
يكي از چالش هاي فرهنگي كه ما با ان مواجه هستيم عدم به رسميت شناختن عرصه عمومي است. گويي چيزي به نام جامعه به عنوان يك پديده مستقل و منفك از ساحت فردي زندگي تك تك افراد وجود ندارد و يا اينكه ما تفاوتي ميان عرصه عمومي و خصوصي زندگي قائل نيستيم لذا در بسياري از مواقع همان رفتار و كنشي را در عرصه عمومي نمايش مي دهيم كه در ساحت فردي و عرصه خصوصي داريم . زيبايي شناسي ظاهر مترو متاسفانه با ناهنجاري هاي رفتاري برخي از مسافران بهم مي ريزد و تصوير زشتي از ان ترسيم مي كند . اصلاح و بهبود اين وضعيت مستلزم تلاش در دو حوزه است يكي فرهنگ سازي و اموزش به مردم و تنوير افكار عمومي نسبت به چگونگي استفاده از مترو و ديگري توسعه قطارها و واگن هاي مترو كه پاسخگوي جمعيت زياد استفاده كنندگان از ان باشد . پنهان بودن مترو در زير پوست شهر نبايد موجب فراموش شدن اين وسيله نقليه عمومي شود

براي اهالي علم و فرهنگ ،ارديبهشت ماه ، زيباترين فصل سال است نه به دليل جاذبه هاي بهاري ( كه آن نيز به جاي خود نيكوست) بلكه به اين دليل كه بزرگترين اتفاق فرهنگي سال يعني برپايي نمايشگاه كتاب در اين ماه رخ مي دهد. آنچه در اين دهه طبق يك سنت رسانه اي تكرار مي شود تاكيد بر اهميت مطالعه و افسوس بر كاهش كتابخواني در سطح كشور به ويژه تحصيلكردگان است . اما شايد كمتر به خود نمايشگاه به عنوان يك مكان اجتماعي و ابژه فرهنگي توجه شده است در حالي كه مي توان بسياري از مناسبتهاي فرهنگي و واقعيت هاي اجتماعي موجود را از طريق بازنمايي كنش هاي بازديدكنندگان و نحوه مواجهه آنان با كتاب و نمايشگاه كتاب، مورد بازشناسي قرار داد و درك كرد. براي اثبات اين مدعا دست كم مي توان دو دليل قانع كننده ارائه كرد. اول اينكه به گفته متوليان امر اين نمايشگاه پربازديد كننده ترين نمايشگاهي است كه در طول سال برگزار مي شود و دوم اينكه اقشار و گروه هاي سني مختلفي با سطوح مختلف تحصيلي از اين نمايشگاه ديدن مي كنند . پس مي توان خود نمايشگاه را به عنوان يك پديده اجتماعي مورد تحليل قرار داد و به عنوان يك ابژه فرهنگي نگريست. میل رفتن به مراکز خرید کتاب تجربه لذت بخش مشترک میان اهل فرهنگ است. چه آنان که دستی در فرهنگ دارند و مولفند و چه آنان که علاقه به فرهنگ دارند و مشتاقند. هنگامه نمایشگاه فرصتی است برای آنان که خسته و دلگیر از روزمره گی های کشنده و دنیای پول و دیگر هیچ! دمی در فضای فکر و فرهنگ، نفس بکشند و استخوانی سبک کنند. حتي اگر همه اين كنش ها يك اداي روشنفكرانه هم باشد بهتر از واقعيت هاي زمخت زيست – جهان تكراي ما ارزشمند باشد. شايد اين تنها نمايشگاهي است كه در آن آدمي براي تغذيه روح خويش هزينه مي كند و حاضر است براي رهايي از روزمره گي ها و خريد اگاهي و دانش ، دست به جيب ببرد. بي پولي اهالي فرهنگ بيش از هر زماني در اين روزها قابل كشف است.
نمايشگاه كتاب به لحاظ نشانه شناسي نيز قابل تاويل است. سبک ساماندهی و چیدمان کتاب در نمایشگاه نوعی ساختار فرهنگی و زیباشناختی می سازد که در سطحی نمادین ظهور کرده و به واسطه زیبایی بصری که خلق می کند سوژه را به خود جذب می سازد، هر چند تزئین و غرفه آرایی برخی ناشران ، این افق زیبا را می شکند و چهره ای بی تناسب با فرهنگ به وجود مي آورد. اما این زیبایی معنایی و باطنی کتاب، نمایشگاه را به ابژه آگاهی تبدیل می کند که وسوسه دریافت این همه آگاهی را که در مسیر چشم های بازدیدکنندگان در حرکت است برای تصاحب آن بر می انگیزاند. گویی با خرید کتاب، آگاهی به تصاحب سوژه می آید و او آن را در قفس فرهنگ(کتابخانه) تثبیت می کند. مجموعه سازی های فرهنگی به واسطه تغذیه از این آغول فکری، شیوه ای است تا از فساد تاریخی و تباهی معنوی این محصولات فرهنگی جلوگیری شود. شايد تنها اتفاقي كه مي افتد جابه جايي كتاب است از غرفه هاي نمايشگاه به كتابخانه شخصي در خانه ! قدم زدن در نمایشگاه سویه ای از سیر انفسی آدمی است که با عبور از غرفه ها و کتاب ها در رهگذر گردش آفاقی به دست می آید و به واسطه خلق یک فضای نوستالژیک اتوپیایی این تکه کنده شده از متروپل را همچون جزیره ای می سازد که امیدها و میل های دست یافته آدمی در این آرمان شهر روشنفکرانه به شکلی نمادین تحقق یابد.
قدم زدن در نمايشگاه گاهي مثل رفتن به يك مكان مجلل يا ميهماني با شكوه موجب يك نوع جوزدگي فرهنگي نيز مي شود و آنگاست كه آدمي كوله باري از كتاب هاي تازه را خريداري كرده و بر كتاب هاي متراكم شده و چه بسا نخوانده قبلي مي افزايد. وقتی خسته از قدم زدن در این شهرک فرهنگی به داخل چمن های نمایشگاه می روی، سر را بر روی بالشت کتاب می گذاری و دل خوش از این که هر آنچه به دنبالش بودی اکنون در اختیار تو است و چشم به هر سو که می افکنی از کودک تا پیر را می بینی که دور از هیاهوی پول و درآمد و اقتصاد و مادیات در جست و جوی کتاب این ابژه غریب آگاهی، خود سوژه می شوند آنگاه لذت می بری که به آرمان شهری پاگذاشته ای که دیگر آدمی در مناسبات و رقابتهای نفس گیر مادی، تحقیر نمی شود و این تنها آگاهی و معرفت است که معیار سنجش نفس قرار می گیرد.. در این رویای شیرین غرق می شوی که ناگهان مامور انتظامات نمایشگاه می آید و با فریاد تو را از این خواب طلایی بیدار می کند ....حالا چشمانت را باز می کنی و می بینی که چقدر صف ساندویچ و ذرت مکزیکی وچیپس و بستی شلوغه ،اون طرفتر لشگری از زوج های جوان را میبنی که به معاشقه در فضای فرهنگی و رومانتیک نمایشگاه مشغولند و از دریدا و میشل فوکو و مارکس و نیچه گرفته تا شريعتي و سهراب و نيما را پشتوانه تئوریک ذوق زدگی عاشقانه خود قرار میدهند ! راستی چقدر بازار عینک آفتابی و سی دی و تی شرت و ... گرم است .پاک یادم رفته بود اینجا نمایشگاه کتاب است!
نمایشگاه رو به اتمام می رود و باید به خانه برگردی. البته قبل از آن جیبت خالی می شود و مجبوری برگردی. خسته از فرسنگ ها راه رفتن و باکوله باری از کتاب در ترافیک بیرون نمایشگاه معطل میشوی تا خسته تر به خانه برسی و اصلا توان نداشته باشی که کتاب بخوانی!

اكنون چند سالي است پخش سريالهاي كرهاي از سيما مورد استقبال مخاطبان قرار گرفته و بار ديگر خاطره اوشين (سالهاي دور از خانه) و لينچان (جنگجويان كوهستان) را در خاطرهها تداعي كرده است. البته چندي پيش سريال يانگوم به چنين موقعيتي در ميان مخاطبان دست يافته بود تا در سالهاي اخير اين سريالهاي كرهاي باشد كه از شرق ميان مخاطبان ايراني پرطرفدار برخوردار شود.
در گذشته مثلا در زمان پخش اوشين به دليل تعدد نداشتن شبكههاي تلويزيوني و فقدان ابزارها و لوازم مدرن تفريحي دور از ذهن نبود كه سريالي مورد توجه مخاطبان وطني قرار بگيرد؛ اما اينك با وجود انواع برنامهها و سريالها و تعدد شبكههاي تلويزيوني، پرطرفدار بودن اين سريال كمي عجيب به نظر ميرسد آن هم با انواع فيلمهاي اكشن و تخيلي و تكنيكال هاليوودي كه براحتي قابل دسترس است. اين شگفتي زماني بيشتر ميشود كه انيميشن و بازيهاي رايانهاي جومونگ نيز به بازار آمده و مورد توجه مخاطبان قرار گرفته است. (اين خود نشان از نسبت فرهنگ و اقتصاد در عصر ارتباطات دارد كه فرهنگ و هنر به منبع سودآوري بدل ميشود)، اما براستي راز مخاطبپذيري بالاي اين سريال در چيست و چرا جومونگ مورد توجه مخاطبان ايراني قرار گرفته است؟
نگارنده معتقد است براي پاسخ به اين پرسش تنها نميتوان به عناصر دروني اثر تكيه كرد و بايد به تاثير و نقش عوامل بيروني كه در بستر نظام فرهنگي اجتماعي مخاطبان رخ ميدهد هم توجه داشت و حاشيههاي اين متن را نيز لحاظ كرد. حاشيههايي كه موجب ميشود يك متن هنري در نسبت با مخاطب دچار قبض و بسط شود و فراتر از ذات اثر موقعيتهاي جديد براي خود خلق كند.
در ذيل همين رويكرد ميتوان محبوبيت افسانه جومونگ در ايران را تبيين كرد. در همين خصوص يكي از عواملي كه ميتوان به آن اشاره كرد سنخيت فرهنگي ميان اقوام شرقي است كه زيست جهان آنان را به هم شبيه و نزديك ميسازد و به دليل مولفههاي مشترك تاريخي بستر تعامل بيشتر را فراهم ميكند. به همين دليل است كه در2دهه اخير شاهد استقبال مخاطب ايراني از سريالها و فيلمهاي شرقي مثل ژاپن و كره هستيم. وجود اسطوره و تجربههاي پر رمز و راز در آثار شرقي آميخته با هويت تاريخي اين منطقه از جهان است كه با دنياي دروني و تجربه زيستي انسانهاي اين سرزمين پيوندي تاريخي دارد و كشف اين رمز و رازها و به تصوير كشيدن آن همواره مورد توجه مخاطبان شرقي قرار گرفته است، چه اين مخاطب ايراني باشد چه هندي و كرهاي. نسبتي كه شايد ميان آثار شرقي و مخاطبان غربي كمتر صورت بگيرد. ذائقه مخاطبان سينما و تلويزيون در هر ملت و سرزميني برساخته تاريخ و فرهنگ تجربه شدهاي است كه به خلق نوعي فرهنگ تماشا منجر ميشود كه در بستر آن ميان مخاطبان و آثار هنري ارتباط معنيداري به وجود ميآيد.
يكي ديگر از مولفههاي فرهنگي تاريخي كه موجب ميشود آثار افسانهاي مثل جنگجويان كوهستان يا همين افسانه جومونگ با استقبال روبهرو شود، اين است كه ميل به قهرمانگرايي و اسطورهسازي در سرزمينهاي شرقي وجود دارد كه البته اين ويژگي به صورت فطري و بين الاذهاني ميان همه آدميان حاكم است كه در آثار غربي نيز در قالب الگوهايي سوپرمني روايت ميشود، اما اين قهرمانمحوري در فرهنگ شرقي از قدرت و دامنه بيشتري برخوردار است و در هالهاي از تقدس تاريخي و مذهبي قرار ميگيرد.
محوريت جومونگ به عنوان قهرمان تاريخي و داستاني اثر و جاذبههايي كه اين كاراكتر در ساختار كلي قصه داراست، براي مخاطب ايراني كه همواره در تصاوير خيالي زيست جهان خود با آن همزيستي داشته است، بر جذابيت قصه ميافزايد و ميان مخاطب و قهرمان داستان، حس مشترك و نزديكي خلق ميكند. به اين مساله بايد فرم صوري مجموعه را نيز افزود. به واسطه اين ارتباطي كه ميان مخاطبان و قهرمان به وجود ميآيد و به دليل سريالي بودن مجموعه پيوندي برقرار ميشود كه انگيزه لازم را براي پيگيري مخاطب فراهم كرده و او را پاي تماشاي قصه مينشاند. بخش ديگري از اين پيگيري به تعليقمندي داستان در هر قسمت برميگردد. مخاطب در هر قسمت از اين مجموعه با اتفاق غيرقابل منتظرهاي مواجه ميشود كه براي رمزگشايي آن مجبور است قسمت بعدي را دنبال كند و اين وضعيت با تعليقي كه در قسمتهاي بعدي نيز ايجاد شده، همواره تداوم مييابد. لذا مخاطبان اين مجموعه به عنصرثابت و پر و پا قرصي بدل ميشوند.
بديهي است خاطراتي كه در حافظه هنري مخاطبان از سريالهاي شرقي شكل گرفته است نيز به عنوان يك عامل پسزمينهاي و پيشيني در توجه مخاطبان ايراني تاثير ميگذارد، بويژه اينكه در زماني پيشتر موفقيت مجموعه يانگوم نيز دليلي ديگر براي تماشاي اين سريال كرهاي فراهم كرده است.
گفتني است اين مجموعه تلويزيوني تاريخي كرهاي از آوريل 2006 تا مارس 2007 در شبكه كرهاي ام بي سي به نمايش درآمد.
در ابتدا بنا بود مجموعه در 70 قسمت پخش شود كه با استقبال مردم، ام بي سي آن را به 81 قسمت افزايش داد و اين نشان ميدهد كه مخاطبپسندي يك اثر تا چه اندازه ميتواند عمر هنري آن را افزايش دهد. اما شايد يكي از مهمترين دلايلي كه اين سريال در ميان ايرانيان جا باز كرده است وجه داستاني و قصهگو بودن آن است؛ قصههاي تو در تو و پر ماجرايي كه شخصيتها و كاراكترهاي زيادي دارد و هركدام با تشكيل دايرهاي كوچك در نهايت به دايرههاي درهم آميخته و كلي بدل ميشود تا داستاني جذاب و پركشش از درون آن برآيد. ذائقه و تجربه فرهنگي مخاطب ايراني به قصهگويي و افسانهپردازي را ميتوان در علاقه آنان به سريالهايي مثل افسانه جومونگ درك كرد.

خانم خيرانديش، انتخاب شما به عنوان بازيگر نقش عمه شمسي به تجربه مشترك شما با آقاي فتحي در ميوه ممنوعه و سابقه كار كردن با ايشان برميگردد يا كارگردان براساس ويژگيها و جنس بازي شما و تناسب آن با كاراكتر شمسي پلنگ دست به اين انتخاب زد؟
بالطبع نزديكترين بازيگري كه آقاي فتحي در ارتباط با اين نقش ميتوانست برگزيند، من بودم. ايشان صرفا براساس سابقه همكاري قبلي و آشنايي دست به انتخاب بازيگر نميزند. هر كارگردان و نويسندهاي براساس توانمندي و شناخت از بازيگر، نقش را به وي محول ميكند. وقتي پيشنهاد اين كار را به من دادند، من نميدانستم نقش چيست و آن را رد كردم، به دليل اين كه دوست نداشتم به اين زودي يك كار روتين انجام بدهم. كسالت و مشكلي كه براي كمرم در فيلم حماسه آرد به كارگرداني آقاي فراهاني به وجود آمد هم در اين تصميمگيري موثر بود.
اما آقاي فتحي بر متفاوت بودن نقش تاكيد داشتند؛ بنابراين بازي در نقش عمه شمسي را پذيرفتم. پس از اين كه من براي اين كاراكتر انتخاب شدم، نويسندگان به نوشتن اين نقش پرداختند. در واقع اين نقش براساس شناختي كه نويسندگان از نوع بازي من داشتند، نوشته شد.
در واقع اين طوري نبود كه از پيش شخصيت عمه شمسي نوشته شده باشد تا شما براساس آن بازي كنيد.
نه. اينها روز به روز نوشته ميشد و فقط طرح كلي قصه از قبل مشخص شده بود. در واقع براساس انتخابي كه براي ايفاي اين نقش صورت گرفته بود، نويسندگان شروع به نوشتن راجع به نقش كردند.
خانم خيرانديش آيا بين اين نقش با كاراكترهايي كه قبلا بازي كردهايد سنخيتي وجود نداشت؟ مثلا شما شباهتهاي بين اين نقش و لايههايي از اين كاراكتر در نقشي كه در فيلم بانو داشتيد، احساس نميكنيد؟
نه به دليل اين كه در بانو شما يك زن عامي با لهجه شيرازي ميبينيد كه هيچ گونه آتوريته و اقتداري در وي سراغ نداريم. او زني معصوم، بيچاره و دردمند است. شايد به لحاظ هيبت ظاهري، سانتيمانتال و شيك و امروزي نيست، اما يك زن معمولي است و به خصلتهاي شمسي در اشكها و لبخندها شباهتي ندارد و به نظرم 2 كاراكتر متفاوت از هم هستند.
با توجه به نقشهايي كه مخاطبان تلويزيون از شما ديده بودند، مثل نقش قدسي در ميوه ممنوعه كه يك زن مومنه و محجبه بود، تصويري از شما در ذهن مخاطبان شكل گرفت كه مثبت و معقول بود. نگران اين نبوديد كه اين تصوير با نقش عمه شمسي، خدشهدار شود و بشكند؟
به نظر من هر بازيگري در پذيرش نقش جديد اين استرس و دلهره را دارد كه نكند مقبول جامعه و مردم قرار نگيرد و حتي گاهي تصوير مثبت نقشهاي قبلي را نيز كمرنگ كند، ولي الحمدلله از آنجا كه مردم ما واقعا به من محبت دارند، در هر نقشي مرا ميپذيرند، در حقيقت عادت كردند به اين كه خيرانديش هميشه متفاوت بازي كند. يادم است يكي از منتقدان عزيز وقتي شب اول اين سريال پخش شد، به من زنگ زد و گفت ما كه شگفتزده نشديم؛ چون زماني شگفتزده ميشويم كه تو متفاوت نباشي و اين توقع را در ما به وجود آوردي كه هميشه متفاوت بازي كني و اين بهترين تعريفي بود كه از دوستان منتقدم شنيدم. نقشي با هيبت ظاهري و رفتار مردگونه و كمي خشن، نقش زني كه گرايش بيشتري به كارهاي سخت و زمخت دارد را تاكنون ارائه نكرده بودم و در جامعه نيز نمونه آن را نديده بودم تا بتواند يك الگوي آشنا باشد.
در مقابل برخي منتقدان اين تفاوت نقش را در شمسي كمي اغراق شده و تصنعي ميدانند و نقشآفريني شما در اين كاراكتر نسبت به نقشهاي قبلي به دليل غلوي كه در آن تشخيص ميدهند، باورپذير نميدانند.
من براي اولين بار است كه دارم اين حرف را ميشنوم.
شايد اين انتقاد به اين دليل باشد كه نقشهايي كه غالبا از شما ديديم، شخصيت محور بوده؛ اما در شمسي با يك تيپ مواجه ميشويم كه كمتر در جامعه مصداق دارد و كمي ناآشنا و بيگانه است.
بله من هم قبول دارم كه شمسي پلنگ يك تيپ است نه شخصيت. اساسا خود كار از يك غلو و از يك درشتنمايي برخوردار است. در واقع شما در يك جاهل و لوطي حركات ظريف و نرم و شكل رفتار يك انسان عادي و عرفي را نميبينيد؛ لذا اگر در اين نقش شاهد نوعي درشتنمايي هستيد، به دليل ويژگي اين اشخاص و چارچوبي است كه براي كليت قصه در نظر گرفته شده است. جالب اين كه دوستاني هم به من ميگويند به دليل نوع توناليته صدا و رفتار چقدر شما به اين نقش نزديك شديد. من الان دارم در اين دوگانگي به سر ميبرم كه تا امروز همه از اين نقش و باورپذيري اين نقش حرف زدند و حالا شما به غلوشدگي در آن اشاره ميكنيد.
اين غلو اگر فكر شده نبود غلط بود يا اگر من هميشه در بازيهايم اغراق ميكردم، ميتوانستيم اين نقد را بپذيريم، ولي وقتي ميبينيم در نقشهاي ديگر كه لازمهاش ظرافت و ملايمت و آرامش است، درشتنمايي ميكنم و به اصطلاح بازي خيلي گل درشت نيست، اين نقد چندان منطقي به نظر نميرسد. ضمن اينكه بايد به ساختار و لحن خود قصه هم در نسبت با اين نقش توجه داشت.
فكر نميكنيد بخشي از اين نقدها به منفي بودن نقش در اين مجموعه در مقابل نقشهاي مثبتتان در سريالهاي قبلي برميگردد؟
اين زن مثبتترين شخصيت اين سريال است كه در قسمتهاي بعد خواهيد ديد. برادر يك دروغ كوچك ميگويد و دروغهايش بتدريج به شكل بهمن بزرگي درميآيد كه خودش زيرش مدفون ميشود يا زمرد مجبور ميشود كه براي پول رنگ عوض كند و از لباسهاي نيروي انتظامي سوءاستفاده كند. همچنين خسرو نتايج خلافكاريش را ميبيند، اما در نهايت اين تنها شمسي است كه در وي ايثار و حس مادرانه و خصلتهاي انساني پررنگتر است.
در واقع ما با يك دوگانگي ظاهري در شخصيت شمسي روبهرو ميشويم كه در عين اينكه ظاهري خلافكار و منفي دارد، اما رفتارها و كنشهايي كه از وي سر ميزند، مثبت و انساني و به اصطلاح مادرانه است.
همينطور است. شمسي زني مهربان، راستگو و صادق است كه با نان حلال زندگي كرده و دلش ميخواهد پسرش حتي يك سيگار هم نكشد و به سوي هيچ خلافي گرايش پيدا نكند و در واقع ميشود گفت مشوق هيچ كدام از اين مسائل نيست.
براي نزديك شدن به تيپ شمسي پلنگ آيا به اشخاصي كه شبيه اين كاراكتر باشند، مثلا در زندانها مراجعه داشتيد تا با نوع تيپولوژي اين افراد آشنا شويد؟
نه. من الگوي بيروني نداشتم. بر اساس متن داستان، طرحي از اين كاراكتر در ذهنم طراحي و همان را براي آقاي فتحي اجرا كردم و ايشان نيز كليت آن را پذيرفتند و تنها در برخي از قسمتها با تعامل و مشورت هم تغييراتي در اين نقش به وجود آورديم.
در واقع خودتان نقش را طراحي كرديد؟
بله. هميشه به اين شكل عمل ميكنم. براي هر كاراكتري يك طراحي نقش در نظر ميگيرم، بعد با كارگردان تبادلنظر ميكنم و شكل و خصوصيات دروني و بيروني نقش را ترسيم ميكنم. اگر كارگردان پذيرفت كه آن را اجرا ميكنم و اگر نپذيرفت، طرح ديگري را در نظر ميگيرم تا مورد تاييد واقع شود.
آيا پيش نيامده كه در طراحي نقش شمسي بين شما و كارگردان اختلاف نظري به وجود بيايد؟
اين كار چون روز به روز نوشته ميشود، فرصت مناسبي براي نزديك شدن نظرات و همفكري ميان عوامل مجموعه فراهم كرده است و كمتر پيش ميآيد كه اختلاف نظر جدي داشته باشيم.
خودتان اين نقش را دوست داريد؟
من نقشهايم را با وسواس انتخاب ميكنم. اگر از نقش خوشم نيايد، بعيد است كه قراردادي ببندم و شروع به كار كنم. بنابراين چون نقشها را خودم انتخاب ميكنم، همه آنها را دوست دارم. به طور كلي همواره به دنبال نقشهايي هستم كه با من در چالش باشد. نقشهايي را كه حسهاي درونيشان براي من سختتر است و لايه زيرين بيشتري در خود دارد، بيشتر دوست دارم.
آيا براي شما بازي در تلويزيون نسبت به سينما فرقي هم دارد؟
بازيگر بايد در هر كدام از مديومها كه بازي ميكند، بازيگر خوبي باشد و نقشش را به شكل باورپذيري به تماشاگر ارائه كند. در واقع وقتي بازيگر ابزار و تكنيك اين حرفه و نوع مديوم را بشناسد، در هر رسانهاي ميتواند كار قابل قبولي را به نمايش بگذارد.
يعني هيچ كدام از اين دو مديوم نسبت به ديگري سختتر نيست؟
اصلا مساله مشكل يا آسان بودن نيست. آنچه مهم است غلتيدن در نقش و درست غلتيدن است كه اگر درست انتخاب و طراحي شده باشد و بازيگر هوشمندانه به نقش نزديك شود، هيچ كدام از مديومها نميتواند سخت باشد. به نظرم تئاتر نسبت به اين دو سختتر است؛ چرا كه دوربين ميتوان به حس بازيگر كمك كند و يا در سينما و تلويزيون امكان اصلاح اشتباه در بازي وجود دارد؛ اما در تئاتر تكراري وجود ندارد و بايد با فاصله دو سه متري با مخاطب ارتباط برقرار كني.
با توجه به اينكه با هومن برقنورد همبازي نبوديد، آيا بااو در اين مجموعه مشكلي نداشتيد؟
هومن برقنورد يكي از بازيگران خوب تئاتر است. اول آقاي امير جعفري قرار بود اين نقش را بازي كند كه به دليل مشغله كاري نتوانست همكاري كند. آقاي فتحي، برق نورد را انتخاب كرد، شايد به دليل كارهاي تئاتري كه از ايشان ديده بود و خوشبختانه الان ما همكاري خوبي با هم داريم . همچنين من خيلي خوشحال شدم كه مهدي هاشمي پس از تئاتر گرگدن و مجموعه روزگار غريب دوباره به تلويزيون برگشت.
پس از اتمام بازي در يك نقش تا چه مدتي به لحاظ ذهني و روحي با آن نقش درگير هستيد و زندگي ميكنيد؟
شايد در گذشته اينگونه بودم، اما الان مثل لامپ برقي كه با يك كليد خاموش ميشود بعد از پايان نقش از آن بيرون ميآيم و خود را با زندگي روزمره و خود واقعيام و نقش ديگر تطبيق ميدهم.