تبليغاتX
کوچه فرهنگ
نیستم اگر ننویسم

 

سينما علاوه بر صنعت سرگرم كنندگي و سويه هنري اش همچون يك ابژه  روانكاوانه با احساسات و واكنش هاي عاطفي آدمي نسبت عميقي دارد . بدين معني كه انواع عواطف و مكانيسم هاي رواني  انسان مثل خنده ، گريه ، غم و شادي و ترس و دلهره را به واسطه خلق  موقعيت هاي دراماتيك در سينما و در واكنش به فيلم بروز پيدا مي كند و قابل شناسايي است. بر اساس همين مكانيسم هاي رواني است كه انواع ژانر و گونه هاي سينماي شكل گرفته است ، كمدي ، تراژدي و ژانر وحشت و دلهره در واقع يك توجيه روانشناختي هم دارد و صرفا يك پديده هنري و ادبياتي نيست. در ميان انواع ژانرهاي سينماي ، شايد ترس و دلهره كمتر در سينماي ما در غالب فيلم و داستان درآمده و فيلمسازان ايراني  آنچناكه كه توانايي خنداندن يا گرياندن مخاطب را دارند بلد نيستند كه آنها را بترسانند و دچاره دلهره سازند . كافي است نگاهي اجمالي به تاريخ سينماي ايران بيندازيد و به حافظه خود رجوع كنيد كمتر اثر سينمايي را به ياد خواهيد آورد كه در ژانر وحشت توليد شده باشد . شايد بيشترين فيلمهايي كه در اين گونه سينمايي به خاطر بياوريم به محدود فيلمهايي است كه در همين چند سال گذشته در سينماي ايران توليد شده است . اساسا آثار توليده شده در سينماي وحشت ايران به تعداد انگشت هاي دست هم نمي رسد و شايد برخي از آنان با اغماض در ذيل سينماي وحشت قرار بگيرند . اگر سينماي وحشت را ژانري بدانيم كه مبتني بر ايجاد ترس و دلهره در تماشاگر بنا مي شود بسياري از اين فيلمها چنين خاصيتي ندارند و حتي گاهي به جاي ترساندن مخاطب موجب خنده او مي شوند . قطعا تماشاي انواع فيلمهاي دلهره آميز و وحشتناك سينماي غرب موجب مي شود تا تماشاگر ايراني به فيلمهايي كه در سينماي خود در اين ژانر ساخته مي شود اعتنا چنداني نكند و به عبارت ديگر از تماشايي آن دچار ترس و دلهره نشود.

سينماي وحشت البته خود نيز به انواع و اقسام مختلفي تقسيم مي شود و ساختارهاي گوناگوني دارد . يك نوع از اين ژانر بر پايه مسائل و موقعيت هاي رواني قرار دارد كه فضاهاي روان پريشانه و آشفتگيهاي روحي  و به عبارت بهتر اختلالات رواني شخصيت هاي داستان موجب ترس مخاطب مي شود و در واقع عناصر روانشناختي فيلم ، بنياد ترس را ايجاد مي كند مثلا فيلم مشهور رواني اثر آلفرد هيچكاك نمونه اي از اين جنس آثار است . گونه ديگر از اين سينما بر پايه خشونت هاي جسمي و آزار بدني بنا شده است  كه معمولا تماشاي اين گونه آثار به دليل خشونتي كه در آن نهفته است براي افراد زير 16 سال ممنوع مي شود . به اين گونه از فيلمها در سينماي وحشت اسلشر يا آثار سلاخي گفته مي شود كه نمونه ايراني آن را چند سال پيش در فيلم " پارك وي " فريدون جيراني ديديم و فيلم اره يا كشتار با اره برقي نيز نمونه خارجي آنست . دسته سوم از فيلمهاي وحشت به آثاري مربوط مي شود كه برخي مسائل مبهم و ماورايي مثل جن و خون اشام و ارواح خبيثه را به عنوان عناصر داستاني خود مورد استفاده قرار مي دهد و از دلهره اي كه در ذات اين مفاهيم و موجودات قرار دارد در جهت ايجاد ترس استفاده مي كند مصداق بارز و مشهور اين گونه فيلم جن گير ويليام فريد كين يا دراكولا تاد براونينگ است كه بسياري از مخاطبان سينما آن را ديده اندوهنوز نيز با توجه به انواع فيلمهاي وحشتناك كه به واسطه رشد تكنولوژي ايجاد شده جن گير را جزء ترسناك ترين آثار سينمايي مي شناسند . البته با توسعه تكنيكهاي سينماي و جلو ه هاي ويژه برخي موجودات فانتزي و ذهني كه قابليت وحشت دارند نيز به اين سينما اضافه شده است كه مي توان از گودزيلا به عنوان نمونه اي از اين آثار نام برد. اگر بخواهيم مبتني بر اين تقسيم بندي به سينماي ايران نگاه كنيم كمتر فيلمي را پيدا مي كنيم يا دست كم فيلمهاي كمي را مي يابيم كه در ذيل سينماي وحشت قرار بگيرد . پيش از انقلاب  ، تنها ساموئل خاچكيان بود كه به ساخت چنين آثاري مشهور بود و حتي لقب آلفرد هيچكاك ايران را به خود گرفته بود اما منتقدان فيلمهايي او را بيشتر در ژانر جنايي و معمايي تقسيم بندي مي كنند تا سينماي وحشت تازه آنهم در ساختار فيلمفارسي هاي قبل از انقلاب در ساختاري كه ما در بالا تقسيم بندي كرديم . بعد از انقلاب نيز آثاري مثل "شب بيست و نهم " حميد درخشاني ، " اثيري " محمد علي سجادي ، " خوابگاه دختران " محمد حسين لطيفي ، "پارك وي" و تا حدودي "قرمز" فريدون جيراني ، "اقليما "مهدي عسگرپور ، "كلبه" جواد "افشار" و حريم سيد رضا خطيبي و فيلم در حال ساخت "آل" بهراميان را مي توان در ذيل سينماي وحشت قرار داد. بسياري از اين فيلم ها البته داراي عناصر و مولفه هاي مشخص ژانر وحشت نيست و در مرز فيلمهايي جناحي و معمايي و فيلمهاي وحشت قرار مي گيرد حتي يكي از انها يعني خوابگاه دختران كه تلفيقي از ترس و خنده بوده و ساختاري طنز دارد. سال گذشته سيد رضا خطيبي در حريم تا حدودي توانسته است به ساختار و زبان سينماي وحشت نزديك شود و با بهره گيري از عناصر و مفاهيم ترس ايراني ، فيلم نسبتا خوبي بسازد . اما سينماي ايران نه فقط به لحاظ كمي بلكه از نظر كيفي و محتوايي نيز با استاندارد جهاني سينماي وحشت فاصله زيادي دارد . نگارنده قصد دارد در اين مقاله به طور اجمالي و در حد توان خويش برخي از مهمترين عوامل اين مساله را مورد بازشناسي قرار دهد.

سينماي وحشت يك سينماي تكنيكال است يا دست كم نسبت به ژانرهاي ديگر به تجهيزات و امكانات فني بيشتري نيازمند است تا بتواند با استفاده از عناصري چون نور ، تصوير ، افكت و جلوه هاي ويژه و خلق موقعيت هاي حيرت انگيز و غير طبيعي به ايجاد ترس و دلهره در مخاطب بپردازد اما تقليل دادن سينماي وحشت به سويه تكنيكي آن و فقدان امكانات فني براي شكل گيري سينماي وحشت يك تصور و ذهنيت اشتباهي است كه مبتني بر اين فرض شكل گرفته است كه بايد ترس و دلهره را توسط عوامل بيروني و فراتر از متن به مخاطب القاء كرد در حالي كه ترس مي تواند يك موقعيت درماتيك باشد كه بيش از انكه به تكنيك و امكانات فني سينما وابسته باشد به نوع روايت و ساختار قصه تكيه كند . با اين وجود كمبود امكانات فني را مي توان يكي از دلايل عدم شكل گيري ژانر وحشت در ايران محسوب كرد اما اين همه ماجرا نست و قطعا عوامل مهمتري از آن نيز وجود دارد كه فقدان منابع داستاني و مضامين مطرح شده در ژانر وحشت را مي توان مهمترين آن دانست. نگارنده معتقد است كه بيش از كمبود امكانات فني ، فقدان مضامين و قصه هاي كه بار دراماتيكي ترسناكي دارند و عدم توجه سينماگران ايراني به انها مهمترين علت عدم شكل گيري سينماي وحشت در ايران است. اين در حالي است كه ما در عقايد مذهبي و باورهاي عرفي خود مفاهيم و مضاميني داريم كه مي توان عنصر ترس را در آنها به تصوير كشيد و خيلي هم نياز به تجهيزات فني نداشت . عقايدي همچون اعتقاد به جن و روح و شيطان و بختك و... قابليت دراماتيكي بالايي براي توليد يك فيلم ترسناك هستند كه سينماي ايران كمتر به سراغ آنها رفته است . در دهه اخير تلويزيون با تكيه بر اين عناصر سريالهاي به اصطلاح ماورايي ساخته است كه البته بيش از آنكه بر سويه ترسناك ان تاكيد شود بيشتر وجوه اعتقادي و ديني آن برجسته شده بود و اتفاقا چالش اصلي در همين نقطه است . بدين معني كه آميختگي اين عناصر با باورها و اعتقادات مذهبي مردم ، موجب مي شود كه فيلمسازان از نزديك شدن به ان پرهي كنند و ورود به اين عرضه با خط قرمزهاي پررنگي همراه خواهد بود . ضمن اينكه اين خطر هم وجود دارد كه ساخت آثاري حول چنين انگاره ها و باورهاي ممكن است به رواج خرافات گرايي در جامعه دامن بزند و ايجاد شائبه كند لذا حساست هاي زيادي در اين باره هم از سوي مسولان و مديران سينمايي كشور وجود دارد و هم   بافت مذهبي جامعه ايران ممكن است پذيراي چنين آثاري نباشد. در واقع طرح محتوايي  مفاهيم ترسناك در سينماي ايران به دليل سنخيت و آميختگي اين مفاهيم با ارزش ها ديني و سويه ايدولوژيك قصه به شدت سوتفاهم زاست و عدم شفافيت در اين حوزه نيز تكليف فيلمساز را با طرح اين مفاهيم روشن نمي سازد لذا يكي از عوامل بسيار مهم  فقدان سينماي وحشت را بايد ئر همين علت جستجو كرد. در واقع در فرهنگ و آيين ما ترساندن به صرف ايجاد دلهره و وحشت مجاز شمرده نمي شود مگر اينكه در جهت تحولي اخلاقي و تربيتي باشد .  محسن مخلباف زماني كه مشغول تئوريزه كردن هنر اسلامي بود در اين باره گفت : " روح پر رمز و راز بشر ، ابعاد ناشناخته روح و جهان پيرامون ، جهل او نسبت به بسياري از پديده ها يا آگاهي گنگ او نسبت به چيزهاي كه آنها را باور دارد اما از سر عناد و لجاج انكار مي كند زمينه اي است براي بعضي از فيلمسازاني كه ترس را به عنوان يك شگرد موجد كشش به كار گيرند. آلفرد هيچكاك سمبل بارز اين فيلمسازان است . او ترس را آميخته با انتظار چنان به كار مي برد كه تماشاچي هر آن منتظر اتفاقي ناگوار بماند تا شايد رويت اين اتفاق او را به شناختي روشن تر از تخيلات موهوم  دروني خود سوق دهد . اما امثال هيچكاك كه زرنگ تر و ناصادق تر از آنند كه دست خودشان را رو كنند و دست از تمسخر مردم بردارند . آنها با استفاده از اين شگرد ساعت ها تماشاچي را در سالن نمايش نگه مي دارند. ولي بدون آنكه او را به ترس از عذاب قيامت و عاقبت بد خود وادارند. با ترساندن مخاطبان خود از اتفاقي واقعي اما مسخره و اشباح و موجودات موهوم و ناشناخته اي كه انگيزه اعمالشان هم مشخص نيست ، جاي براي ترس هاي ضروري وجود انسان باقي نمي گذارند."

اين موانع ذهني و ايدولوژيك نه فقط درساخت فيلمهاي ترسناك بلكه در تاثير گذاري آن بر جامعه نيز تداوم مي يابد  به هر حال در سينماي وحشت خشونت و جنايت و تجاوز حضور پر رنگي دارد و جامعه ايراني همواره نسبت به پيامدهاي اخلاقي و رواني انها حساسيت داشته است به ويژه اينكه در سينماي وحشت كودكان و زنان ، معمولا قربانيان خشونت و تجاوزي هستند كه در اين ژانر به چشم مي خورد و يك فيلمساز ايراني به سختي مي تواند وارد اين حوزه ها شود. ضمن اينكه نشان دادن صحنه هاي خشونت و تجاوز يا سلاخي كردن و اعمال رفتارهاي غير انساني در سينماي ايران با ممنوعيت جدي مواجه است و سينماگر ايراني مثل همتاي غربي خود نمي تواند اين صحنه ها را بازنمايي كند. نه فقط متوليان رسمي سينما كه خود مردم و خانواده هاي ايراني در برابر چنين آثاري مقاومت مي كنند و حتي ساخت آنها نيز شايد با عدم استقبال مواجه شود . اما سينماي وحشت صرفا همين خشونت و تجاوز و بازنمايي تكنيكال ترس و وحشت نيست و بسياري از مفاهيم و انگاره هاي عرفي و ديني و سوژه هاي روانكاوانه و انسان شناختي نيز مي تواند دستمايه آثار ارزشمندي در ژانر وحشت باشد بدون اينكه بخواهد سلامت رواني مخاطبان و تربيت اخلاقي آنان را تهديد كند. ترس صرفا با القاي بصري ان محقق نمي شود و با بصيرت و خلاقانه نيز مي تواند آثار ارزشمند و فاخري در سينماي وحشت ايران توليد كرد تا اين ژانر مهجور نيز از انزوا بيرون بياييد و احيا شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 10:23  توسط سیدرضاصائمی  | 

حتي اگر نخواهيم نگاهي ايداه اليستي به سينما داشته باشيم و خيلي واقع گرايانه به اين هنر بنگريم بايد بپذيريم كه آرمانگرايي نه هدف كه صفت سينماست . مگر نه اينكه آدمي رويا و آمال و آرزوهاي دست نيافته يا سركوب شده خويش را در سينما فرافكني مي كند و نه اينكه سينما تجسم بخشيدن به خيالات و تصورات انسان است . پس آرمانگرايي روش و منش سينماست كه تصويري ايده ال از خواسته ها و مطالبات بشري را بازنمايي مي كند . اگرچه نبايد آرمان و رويا و خيال را خلط كرد و نسبتي اين هماني ميان آنها برقرار نمود و اگرچه در دنياي عقلاني و منطق گراي امروز صحبت از اتوپيايي انساني خريداري ندارد اما آدمي به آرمانهايش و روياهايي كه در سر دارد زنده است و چه بسا تفاوت انسان و حيوان در همين تمايز است . مساله تنها بودن يا نبودن نيست بلكه چگونه بودن و چرا نبودن است . در جهاني كه همه درهاي آرماني به روي انسان بسته است اين تنها پرده سينماست كه روياهاي آدمي را  زنده نگه مي دارد . اگر سينما حقيقت همان سينماي مستند است سينماي داستاني سينماي آرماني و فضيلت است. سينما يعني داستان ، داستان يعني خيال ،  خيال يعني آرمان و آرمان يعني انسان!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 11:22  توسط سیدرضاصائمی  | 

 

 

اين فقط تلويزيون نيست كه رقيب سينما بوده و همواره بخشي از مخاطبان هنر هفتم را از او ربوده است . تبليغاتهاي بازرگاني نيز امروزه با روش هاي غلط و صرفا تجاري خود به جنگ با سينما مي روند خواسته و ناخواسته به بحران مخاطب در سينما دامن مي زنند . پيام هاي  بازرگاني تنها به آگهي تجاري تبديل شده كه هدفي جز بازاريابي ندارد حتي اگر شيوه پخش اين آگهي به نا آگاهي مخاطب منتهي شود. اگر دقت كرده باشيد در پيام هاي بازرگاني تلويزيون كه درباره مانيتورهاي  ال سي دي و تلويزيون هاي بزرگ تبليغ مي كند گوينده اي كه آنونس آن را اجرا مي كند براي جلب مشتري اين جمله را تكرار مي كند كه " سينما را به خانه بياوريد " اين در حالي است كه مدتها سالن هاي سينما ديگر رونق سابق را ندارد و دست اندركاران سينما در تلاش اند تا مردم را از خانه به سينما بكشانند نه اينكه سينما را به خانه ببرند . تركيب و ساخت برخي واژه هاي تبليغاتي بدون توجه به سويه روانشناختي آن  چنان ضربه اي به كنش هاي فرهنگي در جامعه ما زده است كه به دليل پنهاني و نامحسوس بودن آن شايد به چشم نيايد ولي انقدر در ضمير ناخوداگاه جامعه نفوذ مي كند كه نتيجه ان را بايد در كاهش روز افزون مخاطبان در سالن هاي سينما مشاهده كرد. متاسفانه عوامل مرتبط ديگري نيز موجب شده است تا سينماي خانگي به تدريج جاي سينماي واقعي را بگيرد . مثلا ورود فيلم هاي اكران شده در كوتاه ترين زمان به شبكه نمايش خانگي و عرضه آن در فروشگاه هاي فرهنگي و مواد غذايي ، موجب شده تا بسياري از مردم به جاي رفتن به سينما منتظر باشند تا بعد از پايان اكران عمومي ، سي دي و دي وي دي آن را از اين مراكز خريد اري و در سينماي خانگي منزل خود تماشا كنند. متاسفانه بسط مدرنيته در جامعه ما به شكلي وارونه و متناقض به نفي مظاهر مدرنيسم منجر مي شود و توسعه تكنولوژي هاي ارتباطي به جاي اينكه در خدمت گسترش رفتارهاي فرهنگي و از جمله توسعه سينما منتهي شود به سمت نابودي سينما حركت مي كند . البته كمبود امكانات رفاهي در سينما مثل فقدان پاركنيگ اتومبيل ، ممنوعيت مصرف تنقلات در سينماهاي مدرن و فقر تجهيزات سينماي مثل صدا و تصوير خوب و عواملي از اين دست هم به قهر مردم با سينما دامن زده است و اين ديگر جزء وظايف مسولان و متوليان امر است تا سينما و سالن هاي آن را براي مخاطبان جذاب و لذت بخش بسازند تا انگيزه و لذت تماشاي فيلم در سالن هاي سينما افزايش بيابد. در واقع بايد كنش رفتن به سينما علاوه بر جذابيت خود فيلم به رسميت شناخته شود و براي آن برنامه ريزي صورت گيرد . يادمان نرود سينما رفتن با فيلم ديدن فرق دارد! 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 15:59  توسط سیدرضاصائمی  |