آموزش بازیگری به کودکان

اشاره:
بازيگري علاوه بر هنر بودن به عنوان يك حرفه و مهارت نيز شناخته مي شود كه مثل هر شغل و مهارتي ديگر مستلزم تعليم و تربيت است . بسياري از صاحب نظران هنر و روانشناسان ، دوران كودكي را فرصتي مناسب براي تجربه كردن و هدايت آموزشي در اين حوزه مي دانند و بر ضرورت توجه به آن تاكيد مي كنند. عليرضا خمسه علاوه بر بازيگري در عرصه سينما و تلويزيون از محدود هنرمنداني است كه در زمينه بازيگري كودك ، مطالعه و تجربه دارد . شايد تحصيلات وي در دو حوزه روانشناسي و بازيگري در گرايش وي به اين مساله بي تاثير نبوده باشد با وي در مورد آموزش بازيگري به كودكان گفت و گو كرديم كه درپي مي آيد
اقاي خمسه در عرصه فوتبال بسياري از كارشناسان معتقد به آموزش افراد از سن كودكي و نوجواني هستند و در واقع به نوعي بازيكن پروري باور دارند به نظر شما اين رويكرد در عرصه بازيگري هم صادق است ؟
1- سيتم آموزش در بسياري از كشورها بر اين موال است كه حتي مقطع نوجواني و برخي از مراحل كودكي براي يادگيري بسيار دير است. بنابراين براي آموزش بايد از «مرحله خردسالي» و يا به عبارت درست تر از «مرحله پيش دبستاني» آغاز كرد. چند سال پيش در »فرودگاه ناريتاي» توكيو در ژاپن با صحنه جالبي مواجه شدم. گروه كثيري از كودكان پيش دبستاني را براي بازديد از فرودگاه و آَشنايي با مشاغل مربوط به پرواز و خدمات هوايي به آنجا آورده بودند. وقتي با مسئول انها صحبت كردم متوجه شدم كه اصولا ژاپني ها معتقدند يا معتقد شده اند كه بچه ها در پايان دوران كودكي و آغاز دوره نوجواني بايد شغل آينده خود را انتخاب كرده باشند و اين اتفاق نمي افتد مگر با قرار دادن آنها در موقعيت ها مختلف شغلي و آشنايي انان با حرفه ها و مشاغل مختلف و شناخت ميزان علاقمندي و داشتن استعدادشان در همين مراحل رشد. شبيه اين صحنه را البته با مقتصات ديگر در جغرافياي ديگر مشاهده كرده ام. همه اين مشاهدات و مطالعات ما را بر آن مي دارد كه آنچه را كه آرزو مي كنيم در مورد فرزندانمان اتفاق بيافتد بايد از مراحل قبل از دبستان آغاز كنيم يعني ابتدا در خانواده و سپس در مهد كودك ها و اماكن پيش دبستاني.
يعني شما معتقديد بازيگري را هم بايد از مهد كودك ها آغاز كرد؟
دقيقا . البته با اين تفاوت كه بازيگري در اين مقطع تنها به عنوان يك «روش آموزشي» مورد استفاده قرار مي گيرد. چند سالي است كه بنده در حال كسب تجربه در همين زمينه هستم. به طور مثال در آموزشگاهي كه براي آموزش بازيگري به كودكان و نوجوانان با عنوان «مكتب سينما» تاسيس كرده بودم چند دوره آموزشي براي مربيان مهد كودك ها با عنوان «نمايش خلاق» برگزار شد كه مورد استقبال قرار گرفت. اين مربيان در اين دوره هاي اموزشي ياد مي گرفتند كه چگونه خردسالان را به «بازي هاي نمايشي» علاقمند سازند. علاقمند شدن كودكان به اين نوع بازي ها امكانات فراواني را در اختيار مربيان قرار مي داد. مثل: شناخت روحيات و خلقيات بچه ها- موانع و مشكلات آموزشي و پرورشي- چگونگي متعادل سازي شخصيت كودكان- افزايش روحيه اجتماعي آنها- ياديگري مطالب- راهها هاي افزايش مهارت هاي جسمي و بياني آنها- ياديگر همكاري و كار گروهي و بسياري ديگر از امكانات نهفته و يا حداقل دست كم گرفته شده فعلي. همه اين اتفاقات در قالب فعاليتي صورت مي گرفت كه عنوان «نمايش خلاق» را داشت. چرا كه در نهايت به رشد خلاقيت بچه ها منجر مي شد.
راستي تاسيس مكتب سينما بر چه اساسي شكل گرفت و چرا تداوم پيدا نكرد؟
تاسيس «مكتب سينما» بر اساس اين «نيازسنجي» شكل گرفت كه آموزشگاهي كه مختص كار آموزش بازيگري براي كودكان و نوجوانان باشد تا آن زمان وجود نداشت. در واقع «مكتب سينما» اولين آموزشگاه بازيگري كودكان و نوجوانان بود. براي تاسيس آن نياز به مكان مناسبي بود كه با وام تبصره 3 خريداري شد. اما متاسفانه در عمل بهره اين وام تا حدود 25درصد افزايش يافت و ما از پرداخت اقساط آن عاجز شديم. لذا با فروش آن مكان وبازپس دادن وام به بانك ، «مكتب سينما» نيز تعطيل شد. در آن آموزشگاه ما بر اساس مراحل مختلف «روان شناسي رشد» و مواد درسي و متون بازيگري طرح درسي را آماده كرده بوديم كه آماده چاپ هم شده بود منتهي با تغييرات مديريتي كه در انتشارات «نمايش» صورت گرفت به دست چاپ سپرده نشد. طرح درس مذكور راهنماي ما براي آموزش بازيگري كودكان و نوجوانان بود كه سه دوره مورد استفاده قرار گرفت و نتايج مثبتي هم به بار آورد.
در حال حاضر وضعيت اموزش بازيگري به كودكان در جامعه ما چگونه است ؟ آيا اصلا چنين موسساتي وجود دارند و آيا در اين موسسات صرفا آموزش بازيگري انجام مي شود يا استعداد يابي و هدايت هم صورت مي گيرد؟
متاسفانه براي آموزش بازيگري به كودكان و نوجوانان مطالب متون مدون و مشخصي وجود ندارد. به همين دليل هر مربي و مدرس بر اساس تجربيات شخصي و سليقه هاي خودش عمل مي كند. هيچگاه نتايج اين نوع آموزش هم مورد ارزشيابي قرار نگرفته است. بعيد مي دانم آموزشگاه خاصي براي اين قضيه وجود داشته باشد. بسياري از فرهنگ سراها به صورت جسته و گريخته در ايام خاصي مثل تابستان به اين آموزش ها مي پردازند. جنبه پر كردن اوقات فراغت و سرگرمي اين دوره ها بر جنبه هاي آموزشي و پرورشي آن غلبه دارد. علت عمده آن هم اين است كه در اين دوره ها از مربيان با تجربه كمتر استفاده مي شود. يكي دوباري كه بنده شخصا به اين دوره ها سركشي كردم با مربيان و مدرساني روبرو شدم كه جوان و علاقمند به اين حرفه بودند. يا فارغ التحصيلان بي تجربه بودند يا دانشجوياني كه در صدد كسب تجربه آموزشي ، مسئوليت پذيرفته بودند. اتفاقا اين نوع آموزش ها نياز به مربيان كار كشته و آزموده و با تجربه دارد. مثل مدارس ابتدايي كه معمولا با تجربه ترين معلم را براي سال اولي ها در نظر مي گيرند. زيرا آموزش در اين مقطع سبب پايه ريزي صحيح ياديگر در بچه هامي شود. چون بنده ز كم و كيف برگزاري اين دوره ها بي خبرم نمي توانم به تحليل عملكرد آنها بپردازم، فقط اميدوارم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به اين قضيه كمي جدي تر نگاه كند.
آموزش بازيگري به كودكان مستلزم اين پيش فرض است كه بازيگري يك مهارت اكتسابي است نه استعداد و هنر ذاتي . آيا ديگاه شما در زمينه اموزش بازيگري با اين نگرش همسو است ؟
تا كنون من به تحقيق يا مطالعه دقيقي در اين زمينه برنخورده ام كه چند درصد بازيگري ذاتي يا اكتسابي است. آنچه مسلم است اين است كه درخشش هنر بازيگري ناشي از استعداد ذاتي ، آموزش و تجربه است. اينكه مي گويند اين هنر «پرقنداقي» است به اين بر يم گردد كه اعتقاد عام بر آن است كه اين هنر ذاتي و مادرزادي است اما در اين بين نقش آموزش كه افزايش دانش، بينش و توانايي افراد است چه مي شود؟ آيا به راحتي مي توان اين نقش را فراموش كرد؟ مخالفات اين ديدگاه به اين نكته اشاره مي كند كه هيچ آموزشگاه و دانشگاهي نمي تواند از يك شخص بي استعداد بازيگر بسازد. بسيارند دانش آموختگاني كه قادر به ايفاي نقش درخشاني نشده اند. از طرف ديگر اين واقعيت وجود دارد كه بسيارند افرادي كه به طور ذاتي بازيگرند ام از اين هنر كه امروزه به عنوان يك «علم» مطرح شده است بهره اي نبرده اند. اساس اين علم بر اين واقعيت استوار است كه بازيگر بايد به سه دانش مهم مسلط گردد: "دانش بدن" يعني بازيگر بايد بياموزد كه چگونه بر ارگانيسم خويش مسلط شود. دانش ديگر بر گرفته از "روانشناسي ، جامعه شناسي و تاريخ و فرهنگ" است. مگر بازيگر بدون اين دانش قادر است به خلق شخصيتي باورپذير و تاثير گذار بپردازد؟ و بالاخره "دانش تربيت روح" هدف آموزش بازيگري است كه به صورت درس هايي ارايه مي گردد مثل : تمركز بر روي احساساتي كه وجود ندارد ولي ابداع مي شود و به تصور در مي آيد و تخيل نام مي گيرد. يا پرورش «حافظه حواس» و «خاطره عواطف» كه خمير مايه اصلي بازيگري است. و بالاخره سومين درس چگونگي «عمل نمايشي» است كه پايان پروسه يا فرايند آموزش است.
اساسا آموزش بازيگري به كودكان چه تفاوت هاي با آموزش بزرگسالان دارد و در آموزش به كودكان بايد به چه مولفه هاي توجه داشت؟
در يك نگاه كلي بين اموزش بازيگري به كودكان و بزرگسالان وجوه اشتراك و افتراقي وجود دارد. درس هايي مثل : پرورش حواس پنجگانه ، پرور شحافظه حواس، پرورش جسم، صدا و بيان، تخيل و دقت و تمركز در هر دو مشترك است. اما در دوره هاي آموزشي بازيگري براي كودكان و نوجوانان درسهايي نيز براي پرورش شخصيت، پرورش فكر و تعليم مفاهيم و نيز همكاري گروهي و پرورش تمايلات اجتماعي و عالي ارايه مي شود. ضمنا محتوي و توالي اين درس ها در هر مقطع متفاوت هستند. يعني براي ارايه اين درس ها بايد به تفاوت هاي مراحل مختلف رشد انان توجه داشت. به همين منظور روش هاي آموزشي در هر مقطع متمايز از مقاطع ديگر طراحي و اجرا مي شود. به طور مثلا در مقطع كودكي اغلب درس ها رد قالب «بازي» ارايه ميش ود. بازي هاي نمايشي به عنوان مناسب ترين روش اجراي آموزش در اين مقطع شناخته شده است. درسهاي نرمش و حركات بدني و تمرين هاي بيان كه در اموزش بازيگري بزرگسالان و حتي نوجوانان كاربرد وسيعي دارد در آموزش بازيگري به كودكان به صورت ضمني و غر مستقيم گنجانده مي شود. در اين دوره مربيان بازي هايي را پيشنهاد مي كنند كه طي آن كودكان از بدن و بيان خوي شبه بهترين شكلاستفاده كنند يا مثلا «شعرخواني» و «قصه خواني» كه به عنوان روش هاي مهم آموزش در اين دوره مورد استفاده قرار مي گيرند در آموزش هاي بزرگسالان و يا حتي «نوجوانان» جايگاه خاصي ندارد. مطالب و متون و گاه حتي روش هاي آموزش در دوره «نوجواني» نيز بر اساس روانشناسي بلوغ و نوجواني طراحي و اجراي مي شود.
بسياري از كودكان و نوجوانان در دوران كودكي وارد عرصه بازيگري شدند و ديگر خبري از آنها نشد مثل مهدي باقربيگي در قصه هاي مجيد يا اميرو در فيلم ساز دهني . آيا علت اين امر به غير حرفه اي بودن و آموزش نديدن آنها ارتباط دارد يا عوامل ديگري در اين مساله دخيل هستند . در واقع مي خواهم بدانم ماندگار شدن در بازيگري تا چه حد به آموزش و مهارت افراد در اين حرفه بستگي دارد؟
بيشتر مربيان بازيگري در مورد روش هاي آموزشي كودكان و نوجوانان معتقدند هدف از اين نوع آموزش تعديل درون گرايي، تحريك كنجكاوي، تلفيق فعاليت هاي حسي و حركتي كودك و «تسهيل بلوغ كودكي» ازطريق توسعه توانايي هاي كودك در قلمرو زندگياجتماعي اوست. بنابراين روي جنبه هاي پرورشي اين آموزش ها تاكيد مي كنند. نه مثلا تولدي بازيگراني جهت حضور در تاتر و تلويزيون و سينما. اگر در اين مسر كودكان و يا نوجوانان يعلاقمند به فعاليت جدي تر در زمينه بازيگر يشوند با آشنا كردن آنها با اين حرفهو توجيه والدني آنها انتخاب را به عهده خودشان واگذار مي كنند. به عبارت ديگر هدف از آموزش بازيگري به كودكان و نوجوانان كمك به رشد وپرورش شخصيت آنهاست نه توليد بازيگر . و اتفاقا كودكان و يا نوجواناني كه بدون حضور در اين دوره ها وارد حرفه بازيگري شده اند اغلب به ناراحتي هاي روحي و رواني مبتلي گشته اند. در واقع آنها وارد دنياي ناشناخته اي مي شوند كه هيچ وجه تشابهي با دنياي واقعي خودشان ندارد. دنياي واقعي آنها نيازي به تماشاگر ندارد در حالي كه دنياي نمايش بدن تماشاگر معنايي ندارد. اين تضاد باعث «روان پريشي» كودكان و نوجوانان بازيگر يم شود. خانواده هايي كه علاقمند به وارد كردن بچه هاي شان به دنياي بازيگر هستند بايد به عواقب اين كار نيز بيانديشند. ناگفته پيداست كه بسياري نيز با علم و شناخت دست به اين كار مي زنند و با آگاهي و تجربه لازم از بروز عواقب منفي اين كار ممانعت به عمل مي آورند. يعني نمونه هاي موفق نيز در اين زمينه بسيار ديده شده است.
آقاي خمسه ، برنامه " بشين ، پاشو ، بخند كه توسط شما ساخته شد مبتني بر اصول بازيگري و آموزش كودكان بود و چرا اين برنامه خوب ادامه پيدا نكرد؟
چند سال پيش كه از طرف گروه كودك و نوجوان شبكه دوم سيما پيشنهاد كاري در زمينه خردسالان به بنده شد فكر كردم بد نيست بر اساس ديدگاه «روانشناسي رشد» و تعريفي كه از دوره اول و دوم كودكي قايل است برنامه بسازم. در اين برنامه كه با نام «بشين، پاشو ، بخند» توليد و پخش شد از شيوه هايي مثل: پانتوميم، اعمال نمايشي، اشعارنمايشي و قصه هاي نمايشي استفاده شده بود كه اتفاقا مورد استقبال مخاطبانش مهم قرار گرفت. اين سوال شما از طرف بسياري از خانواده هاي ديگر هم از بنده پرسيده شد كه چرا اين برنامه ادامه پيدا نكرد؟ در پاسخ نميدانم چه بگويم