انتخابات در كشور ما به عنوان بالاترين كنش سياسي كه دست برقضا در عمل ، سطحي ترين واكنش جمعي را بازنمايي مي كند ابژه مناسبي براي فهم برخي مناسبات انساني و اجتماعي و درك فرهنگ عمومي و سياسي كشور است. اگرچه انتخابات در عالم نظر و نظريه، نمادي از خرد جمعي شناخته مي شود اما تجربه تاريخي و عمل اجتماعي ما نشان مي دهد تجلي اين معني در كشور ما بازتابي از احساسي گري جمعي است كه بيش از آنكه برشعور عقلاني مبتني باشد بر شور عاطفي استوار است. دعواي اخير عبدالكريم سروش و محمود دولت آبادي نشان داد كه دامنه اين شور انگيختگي نه تنها در سطح عوام رواج دارد بلكه دامن نخبگان و روشنفكران ما را هم گرفته است . فرقي هم نمي كند اين روشنفكري پسوند ديني داشته باشد يا عرفي! از ايدئولوژيك بودن تا لائيك بودن در جامعه ما فاصله اي به اندازه مدرن نبودن ، وجود دارد ! مناقشات فكري با ادبيات هتاكانه آنهم در بستر يك انتخابات سياسي و حمايت از يك سياستمدار ( هر كس كه مي خواهد باشد ) اساسا در شان يك روشنفكر نيست و اين خود نقض غرض روشنفكري است كه دو برجسته از دو قبيله متفاوت اين سرزمين ، سنگ هاي خود را در خانه بيگانه وا بكنند و گوهر انديشه را به زرق و برق سياست بفروشند! دكتر سروش كه در اين سالها از گفتمان اخلاقي سخن مي گويد و جامعه اخلاقي را بر جامعه مدني ارجح مي داند اينك خود به پاراديم خويش عمل نمي كند و دولت آبادي نيز هي لجن گذشته را هم مي زند و ديروزي را يادآوري مي كند كه سروش بارها برائت خود را از آن اعلام كرده و توبه نامه نوشته است. مشكل ما در حاكميت جناح راست و چپ يا حقانيت فلان سياستمدار نيست وقتي هنوز اخلاق و رفتار مدرن در سطوح روشنفكران نيز نهاديته نشده است. حالا ديگر چه فرقي مي كند احمدي نژاد بيايد يا موسوي ؟ آنچه سامان مي خواهد نه دفتر رياست جمهوري كه خانه فرهنگ است!!