
جامعه شناسان و انديشمندان علوم ارتباطات ، توده را محصول رسانه هاي جمعي مي دانند و تفاوت مفهوم عامه با اين كلمه در نسبت آنها با رسانه ها رقم مي خورد . در واقع يكي از كارويژه هاي مهم رسانه هاي جمعي به ويژه تلويزيون ، مخاطب سازي و توده پروري است . به عبارت ديگر افكار عمومي به عنوان يكي از قدرتمندترين نيروهاي اجتماعي برساخته اي رسانه اي است كه امروزه نظام هاي سياسي تلاش مي كنند با در اختيار قرار گرفتن و پردازش آن به اقتدار و استمرار خود كمك كنند و البته اين حق طبيعي آنهاست. بنابر اين ساخت و توليد انواع برنامه هاي تلويزيوني اعم از فيلم و سريال و مسابقه و اخبار و ژانر هاي گوناگون در عين اينكه سرگرم كننده است مي تواند در خدمت بسط ايدولوژي قدرت نيز قرار بگيرد. لذا هيچ رسانه اي به اندازه تلويزيون ، مخاطب برايش مهم نيست هم از اين رو كه به نيازها و سلايق گوناگون بينندگانش پاسخ دهد و هم به دلايل حفظ انسجام سياسي و نقشي كه در مديريت كلان كشور دارد. از سويي ديگر حفظ ارتباط دوسويه ميان مخاطبان و تلويزيون لازمه يك رسانه كارآمد است. مخاطب شناسي اما شيوه ها و تكنيك هاي علمي خود رادارد كه رعايت آن به شناخت و درك صحيح مخاطب كمك مي كند .
مخاطب شناسي صرفا به اين معني نيست كه شبكه هاي مختلف تلويزيوني يا برخي آيتم ها و برنامه هاي خاص چقدر بيننده دارد و مثلا طيف مخاطبان كدام شبكه يا برنامه بيشتر است. البته اين مساله ، عنصر مهمي در مخاطب شناسي است كه وضعيت آماري مخاطبان تلويزيون مشخص باشد ولي كافي نيست. اساسا امروزه در مطالعات اجتماعي و فرهنگي رويكرد كيفي در روش تحقيق بر روش هاي كمي غالب شده است و محققان در پي اين هستند كه به لايه هاي دروني تر و عميق تري از واقعيت دست يابند كه قطعا روش هاي كمي نمي تواند براي اين هدف ابزار مناسبي باشد. مثلا اينكه فلان برنامه طنز يا سريال خاص بيشترين بيننده را داشته است تصويري روشن و دقيق از مخاطب ارائه نمي دهدو حداقل اينكه جايگاه يك برنامه را در ميان آيتم هاي گوناگون مشخس مي كند. اين نوع نظر سنجي ها و آمارگيري ها در حين ضرورت به شناخت علمي مخاطب كمك چنداني نمي كند. نگارنده معتقد است براي شناخت بهتر مخاطب ، چند اقدام ضروري است ابتدا اينكه تعريف مخاطب و حدود وثغور آن روشن شود كه آيا مخاطب بيننده اي است كه به طور اتفاقي پاي يك برنامه مي نشيند و بر اساس سليقه و به شكل تصادفي برنامه خاصي را تماشا مي كند يا اينكه كسي است كه بر اساس انتخابي آگاهانه و بنا به نيازها و انگيزه هايش برنامه اي را انتخاب مي كند . مثلا علاقه مندان به سينما به شكل برنامه ريزي شده به تماشاي برنامه سينما 4 يا سينما يك مي نشينند و به شكل آگاهانه وحرفه اي آنرا دنبال مي كنند .از يك منظر كلي ما داراي دو نوع مخاطب هستيم مخاطبان حرفه اي و مخاطبان عادي و تفنني لذا تعريف دقيق مخاطب ، اولين گام اساسي در مخاطب شناسي است .شايد به گزاف نباشد اگر بگوييم مخاطب واقعي كه تلويزيون بايد براي افزايش آن برنامه ريزي كند شخسي است كه بر اساس علاقه ، نيازها و انگيزه هاي آگاهانه به انتخاب يك برنامه دست مي زند و به شكل مستمر آنرا دنبال مي كند اين نگرش البته با مفاهيم مخاطب عام و خاص تفاوت دارد . ممكن است يك مخاطب عام هم به برنامه اي خاص علاقه مند باشد و به طور مستمر آنرا دنبال كند. دوم اينكه مخاطبان را مي توان بر اساس شرايط سني ، ميزان تحصيلات و جنسيت و حتي قوميت تفكيك كرد. قطعا يك مخاطب سيستاني با يك مخاطب تهراني اگرچه هر دو بيننده برنامه واحدي باشند فرق مي كنند و هر كدام نيازهاي خاص خود را دارند. همچنين زنان و دختران هم با توجه به جنسيت مشترك مي توانند مخاطبان متفاوتي باشند مثلا نيازها و سطح علائق و خواسته هاي يك زن خانه دار با يك زن شاغل متفاوت است . بنابراين مجموعه عناصر و متغيرهايي كه در مخاطبان تلويزيوني وجود دارد بايد به عنوان فاكتورهاي شناخت مخاطب بازشناسي شود و پيرامون هر يك از آنان كار علمي صورت بگيرد . حضور روانشناسان و جامعه شناسان در پروژه مخاطب شناسي حتما ضروري است.
به طور كلي نوع مخاطبان تلويزيون را مي توان به دو گروه عمده تقسيم كرد مخاطبان واقعي و مخاطبان مجازي و رسانه اي . مخاطبان واقعي آن دسته از مخاطباني هستند كه بر اساس نياز هاي دروني و انگيزه هاي شخصي برنامه اي را دنبال مي كنند و مخاطبان مجازي و رسانه اي گروهي از مخاطبان هستند كه خود تلويزيون آنها را پرورش داده و تربيت كرده است. به اين معني كه آنها بر اساس انگيزه ها ي دروني خويش كه به دليل جاذبه هاي بيروني يك برنامه به مخاطب آن تبديل شده اند.در واقع شناخت مخاب براي آگاهي از نيازها و خواسته هايش اگر در جهت بهبود برنامه ها حركت كند به مخاطب سازي خواهد انجاميد . ارتباط دوسويه تلويزيون و مخاطب دقيقا در همين نقطه رخ مي دهد. به اين معني كه گاهي مخاطبان با انتقال خواسته ها و تقاضاي خود به تلويزيون نوع و سطح عرضه برنامه ها را در جهت علائق خود تعين مي كنند و گاهي تلويزيون با خلاقيت و نوآوري در شيوه عرضه خويش ، تقاضاهاي تازه اي در مخاطبان ايجاد مي كند.
مخاطب شناسي در تلويزيون از دو خاستگاه عمده صورت مي گيرد يكي از منظر آيتم ها و نوع برنامه مثلا برنامه هاي ورزشي ، سينمايي برنامه كودك و... دوم از منظر شبكه اي به اين معني كه هر شبكه با توجه به اهدافي كه براي آن طراحي شده مخاطبان خاص خود را دارد . قطعا مخاطبان شبكه سه و چهار تفاوت هاي عمده اي با هم دارند. به هر حال شناخت مخاطب به مديران و برنامه سازان تلويزيوني كمك خواهد كرد تا به اينم دو پرسش پاسخ دهند كه چه برنامه اي را در چه زماني براي چه كساني بسازند و چرا بسازند؟